{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جنازه اش را که آوردن چیزی جز دو سه کیلو استخوان نبود....

جنازه اش را که آوردن چیزی جز دو سه کیلو استخوان نبود.... پدرش سرش را بالا گرفت و گفت: حاج خانم غصه نخوریا , درست هم وزن وقتیه که خدا اول بهمون هدیش داد....... همونجور .. پاک و طاهر...
دیدگاه ها (۳)

بدون شرح ...... اصرار نکنید. شرح نمیدم ... ممکنه شرحم به خان...

قبل از اینکه در مورد راه رفتن کسی قضاوت کنی ........ کمی با ...

خوب چند دقیقه جو رو عوض کنم . یه لطیفه بگم ... غضنفر عاشق یه...

خدایا مرا ببخش.... به خاطر همه درهایی که زدم ولی هیچکدام خا...

آوا با وحشت به قامت لرزان جونگکوک نگاه کرد که بالای آن پیکر ...

رمان تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط