{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زندگی صحنه ی دل بود ، که من " کات شدم

زندگی صحنه ی دل بود ، که من " کات شدم
بس که در محضره چشم تو مجازات شدم

من که از شعـر و غزل " هیچ نمی دانستم
تا که در فرضیه ی چشــم تو اثبات شدم

خم ابـروی تومیخواست ک شاعربشوم
آنکه درپیچ وخمش محو إشارات شدم

مدرسه جای من سر به هـوا داده نبود
از هـمان گوشه ، مهـیای خـرابات شدم
یاد آن روز که در سینـه ی سیــنای دلت
طبـق فرمـان تو " من ، شامـل آیات شدم

باز هم دست من و قــفل ودخیل حرمت
باز هم پشت درت" صاحب حاجات شـدم

یاده آن روز ، ک در صفــحه ی شطـرنج دلت
شاه عشق بودم و با کیش رخت " مات شدم

دیدگاه ها (۲)

یک غزل مانده که من شاعر پاییز شوماز خودم دل بکنم سرد و غم ان...

می چرخد این دهن به دهن: "عاشق ِ توام"پیچیده توی شهر؛ که من ع...

تصویر چشمت میشوم، وقتی نگاهم میکنیاین که منم، یا تو منی ، پُ...

عصر شهریور و فنجان چایم داغ داغباز تنها مانده ام هم بی دل و ...

حال بگو گفتم :دلی ویران سری حیران غمی پنهان تنی بیجان .

چندتا نکته میگم مخصوص برعندازاسدرسته اینا خیلی اوسگلن ولی دل...

چندتا نکته میگم مخصوص برعندازاسدرسته اینا خیلی اوسگلن ولی دل...

رمان دخت من

Love youپارت دوازدهمسرم بدجور درد میکرد بزور چشمامو باز کردم...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

همسایه طبقه بالاپارت ۳ یک هفته از اسباب‌کشی‌ام گذشته بود و ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط