ادامهی تکپارتی جونگکوک

ادامه‌ی تکپارتی جونگکوک

رویای من ..

ویو جونگکوک

با حرفی که پرستار زد دنیا رو سرم خراب شد و از حال رفتم.

چشمامو باز کردم با نور سفیدی که به چشمم خورد چشامو بستم و ارومتر باز کردم دیدم که تو بیمارستانم با یاداوری اینکه چرا بیمارستانم و چیشده سرمو از دستم کشیدم خون فواره میزد ولی ولی مهم نبود مهم این بود که الان فرشته کوچولوی من توی یه جای سرد خوابیده

به سمت پذیرس دوییدم داد زدم ا.ت من کجاستتتت

پرستار: اقای جئون چرا از تختتوم اومدید پایین اروم باشیدد لطفاا

جونگکوک: خانوم پرستار التماست میکنم بگو دروغه ا.ت من زندس مگه نهههه( گریه و عربده)

پرستار: متاسفم متاسفم ...

جونگکوک: خدای من نههههههههه چطور ممکنه فرشته کوچولوم دیگه پیشم نیستتت

فلش بک روز خاکسپاری

اعضا اومده بودن دوستای ا.ت اومده بودن(ا.ت و جونگکوک خانوادشونو از دست دادن و فقط همین چند نفرو داشتن)

جونگکوک با لباس مشکی که روی خاکی نشسته بود و اشک میریخت نامجون سعی میکرد که دلداریش بده اما هیچ‌چیز جلو داره جونگکوک نبود گریه هاش پایانی نداشت ..

ا.ت رو از سردخونه اوردن وقتی ا.تو جلوی پای جونگکوک گذاشته بودن جونگکوک پارچه‌ی سفیدی که الان زیبایی ا.ت رو پوشانده بود رو کنار زد به صورت سفید ا.ت خیره شد و گریه میکرد این اشکا باعث میشد زیبایی عشق زندگیش رو نبینه برای بار اخر دستشو روی لب های خشک ا.ت کشید و به خودش لعنت فرستادو گفت: ا.تم من بخاطر یه اشتباه که توی مستی بود الان از دستت دادم ..
خیلی عاشقتم خیلی زود میام پیشت و بهت ثابت میکنم که حرفام از ته قلبم نبوده منو ببخش رویای من ...

ا.ت رو میخواستن خاک کنن ولی جونگکوک نمیزاشت و داد میزد لطفا روش خاک نریزید ا.تم از تاریکی میترسه اعضا تک به تک ناراحت بودن و سعی میکردن جونگکوک اون صحنه رو نبینه و حالش بد تر از این نشه جیمین جلوی جونگکوک وایساده بود و گفت اه پسر میدونم که حالت بدتر از اون چیزیه که فکر میکنم نمیتونم درکت کنم ولی بهتره این صحنه رو نبینی

جونگکوک داشته به جیمین میگفت:
جیمینا خیلی صورت سفیدش قشنگ شده بود من من نتونستم همسر خوبه براش باشم :)

جیمین: اه پسر نمیفهمم چی میگی نمیتونم درکت کنم ولی هیچوقت به این فکر نکن که همسر خوبی براش نبودی ا.ت همیشه تعریفتو جلوی ما میکرد و میگفت عالی ترین همسری ...

روی ا.ت خاک ریختن حالا این جونگکوک بود که روی خاک عزیزترین دراز کشیده بود و اشک میریخت

فرشته کوچولوی من زود میام پیشت ...

تهیونگ وجیمین میخواستن به جونگکوک سر بزنن ولی هرچی بهش زنگ زدن که بهش خبر بدن میخوان بیان پیشش جونگکوکی پاسخگو نبود
با نگرانی به سمت خونه‌ی جونگکوک رفتن و با چیزی که روی زمین دیدن تعجب کردن و چشماشون اشکی شد

ادامشو الان میزارمم😂💕
دیدگاه ها (۵)

ادامه‌ی تکپارتی جونگکوکرویای من ...درسته جونگکوکی هم به همون...

💢💢

تکپارتی‌ جونگکوک غمگینرویای من ..ا.ت: اه جونگکوکا دیگه باید ...

😂🙏🏽

پارت ۳ فیک مرز خون و عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط