پارت
پارت ۳
ویو شوگا
چطوره اونو به سرپرستی بگیرم اون که خانواده ای ندارع دلمم براش میسوزه
ویو ات
توی پرورشگاه همینجوری داشتم قدم میزدم ، یه زن تقریباً مسن اینجاست که همیشه با من لجه ، رفتم تو اتاقم که اونم امد
ات: چرا امدی اینجا ؟
زنه: بهت یاد ندادن سلام کنی ؟( عصبی)
ات: من به آدمایی مثله تو سلام که هیچ خداحافظی هم نمیکنم
زنه: دختره ی......هوففففف امروز بزرگترین مافیا جهان میخواد بیاد یکی از شما رو به سرپرستی بگیره...خواستم بگم آماده باش
ات: باش...حالا میشه بری ؟
زنه: داری منو بیرون میکنی؟
ات: آره...چرا نکنم
زنه: خیلی سرد و پروعیی
ات:( نیشخند) از تو بردم
زنه: هوفففف بهتره برم بحث کردن با تو فایده ای نداره
ات: آفرین...بدو بدو ( خنده)
ویو ات
رفتم آماده شودم ، امروز یه حسه عجیبی داشتم البته از وقتی که اون مرد رو دیدم خیلی عجیب بود، دیدم دوباره اون زنه امد که.....
ادامه دارد.......
شرط پارت بعدی
۳5لایک
۳۰کامنت
6بازنشر
بای بای 🎀
ویو شوگا
چطوره اونو به سرپرستی بگیرم اون که خانواده ای ندارع دلمم براش میسوزه
ویو ات
توی پرورشگاه همینجوری داشتم قدم میزدم ، یه زن تقریباً مسن اینجاست که همیشه با من لجه ، رفتم تو اتاقم که اونم امد
ات: چرا امدی اینجا ؟
زنه: بهت یاد ندادن سلام کنی ؟( عصبی)
ات: من به آدمایی مثله تو سلام که هیچ خداحافظی هم نمیکنم
زنه: دختره ی......هوففففف امروز بزرگترین مافیا جهان میخواد بیاد یکی از شما رو به سرپرستی بگیره...خواستم بگم آماده باش
ات: باش...حالا میشه بری ؟
زنه: داری منو بیرون میکنی؟
ات: آره...چرا نکنم
زنه: خیلی سرد و پروعیی
ات:( نیشخند) از تو بردم
زنه: هوفففف بهتره برم بحث کردن با تو فایده ای نداره
ات: آفرین...بدو بدو ( خنده)
ویو ات
رفتم آماده شودم ، امروز یه حسه عجیبی داشتم البته از وقتی که اون مرد رو دیدم خیلی عجیب بود، دیدم دوباره اون زنه امد که.....
ادامه دارد.......
شرط پارت بعدی
۳5لایک
۳۰کامنت
6بازنشر
بای بای 🎀
- ۲۳.۸k
- ۲۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط