🐰: آره، خوب کار میکنه. (در حال تنظیم کردن تنظیمات)
🐰: آره، خوب کار میکنه. (در حال تنظیم کردن تنظیمات)
🐰: آهنگ هم خوب شنیده میشه، نه؟
🐰: من الان دو تا میکروفون دارم.
🐰: یکی همینه، یکی هم اینجاست.
🐰: صدای این یکی رو خوب میشنوید؟
🐰: این میکروفونه واقعاً خیلی خوبه.
🐰: این میکروفونم دارم.
🐰: نمیدونم. 😅 کلی وسیله خریدم.
🐰: این یکی رو هم خریدم.
🐰: اگه کسی تجهیزات استریم میخواد، بهم پیام بده، بهش میدم. 😂
🐰: اوه، همهچی کار میکنه. خوب کار میکنه، نه؟
🐰: خب… خیلی وقت گذشته. واقعاً مدت خیلی زیادی بود که لایو نذاشته بودم.
🐰: لپتاپم رو هم با یه لپتاپ جدید عوض کردم.
🐰: هر دو میکروفون خوبن. فکر کنم
این یکی موقع خوندن بهتر باشه، ولی خب… دقیق نمیدونم.
🐰: این یکی رو هم دارم… نمیدونستم کدومو بگیرم، واسه همین همشونو خریدم.
🐰: آها راستی، قبلش فیلم «Hope» رو دیدم. خیلی باحال بود.
🐰: خواستم یه سلامی بهتون بکنم و یه تستی هم از تجهیزاتم بگیرم.
🐰: وقتی دارم بازی میکنم… دوربین رو عوض میکنه 🎮
🐰: اوه… دوربین یهو خیلی زوم میکنه 😂
🐰: چیکار داری میکنی، آجوشی؟! 🤣
(با خنده، انگار داره با خود دوربین یا تنظیماتش شوخی میکنه.)
🐰: آخ، امروز چون خیلی زود بیدار شدم، حسابی خستهام.
🐰: راستی، امروز تنهایی رفتم فیلم دیدم! تنهایی! 😆🎬
🐰: به نظرم تنها رفتن سینما یه حس هیجانانگیز و باحال داره. راستش اصلاً هم بد نیست.
🐰: اگه اینو اینطوری تنظیم کنم، تصویر زیادی تیره میشه… (در حال دستکاری تنظیمات)
🐰: بعد از اینکه از سینما اومدم بیرون، چند تا آرمی رو دیدم و باهاشون عکس گرفتم. من با عکس گرفتن هیچ مشکلی ندارم، ولی قبلش که رفته بودم نون بخرم، یه نفر دوربینش رو چسبونده بود جلوی صورتم و واقعاً حس کردم کارش یکم بیادبانه بود.
یه نفر هم گوشیش رو بالا گرفته بود و مدام فیلم میگرفت. فرقی نمیکنه چند سالته یا اهل کجایی… به نظرتون این یه کم بیادبانه نیست؟
اگه این حرفم به گوششون برسه… امیدوارم متوجه بشن.
🐰: الان یه لحظه برم سطل زباله رو بیارم. صبر کنین.
🐰: آخخ، این سطل آشغاله رو ببین! 🤣🤣🤣
🐰: باید این همه سیم اضافه رو جمع کنم… شروع میکنه به پیچوندن و مرتب کردنشون. آها… فکر کنم مانیتور رو زیادی بالا گذاشتم!
🐰: خیلی بالاست، نه؟
🐰: آهااا، راستی! دیروز به خاطر بنگ چان رفتم کنسرت Stray Kids و عینک آفتابیای که یونگبوک (فلیکس) پرتاب کرده بود، دقیقاً افتاد سمت من!
🐰: البته بعد از کنسرت پسش دادم. موقع فنمیتینگ به چان تحویلش دادم، پس احتمالاً دوباره میبینین که خودش ازش استفاده میکنه.
🐰: عینک دقیقاً همونجا افتاد و منیجرمون برداشت و داد دستم.
🐰: واقعاً شوکه شده بودم. با خودم میگفتم: «از بین این همه آدم، چطوری دقیقاً افتاد سمت من؟!»
🐰: آهنگ هم خوب شنیده میشه، نه؟
🐰: من الان دو تا میکروفون دارم.
🐰: یکی همینه، یکی هم اینجاست.
🐰: صدای این یکی رو خوب میشنوید؟
🐰: این میکروفونه واقعاً خیلی خوبه.
🐰: این میکروفونم دارم.
🐰: نمیدونم. 😅 کلی وسیله خریدم.
🐰: این یکی رو هم خریدم.
🐰: اگه کسی تجهیزات استریم میخواد، بهم پیام بده، بهش میدم. 😂
🐰: اوه، همهچی کار میکنه. خوب کار میکنه، نه؟
🐰: خب… خیلی وقت گذشته. واقعاً مدت خیلی زیادی بود که لایو نذاشته بودم.
🐰: لپتاپم رو هم با یه لپتاپ جدید عوض کردم.
🐰: هر دو میکروفون خوبن. فکر کنم
این یکی موقع خوندن بهتر باشه، ولی خب… دقیق نمیدونم.
🐰: این یکی رو هم دارم… نمیدونستم کدومو بگیرم، واسه همین همشونو خریدم.
🐰: آها راستی، قبلش فیلم «Hope» رو دیدم. خیلی باحال بود.
🐰: خواستم یه سلامی بهتون بکنم و یه تستی هم از تجهیزاتم بگیرم.
🐰: وقتی دارم بازی میکنم… دوربین رو عوض میکنه 🎮
🐰: اوه… دوربین یهو خیلی زوم میکنه 😂
🐰: چیکار داری میکنی، آجوشی؟! 🤣
(با خنده، انگار داره با خود دوربین یا تنظیماتش شوخی میکنه.)
🐰: آخ، امروز چون خیلی زود بیدار شدم، حسابی خستهام.
🐰: راستی، امروز تنهایی رفتم فیلم دیدم! تنهایی! 😆🎬
🐰: به نظرم تنها رفتن سینما یه حس هیجانانگیز و باحال داره. راستش اصلاً هم بد نیست.
🐰: اگه اینو اینطوری تنظیم کنم، تصویر زیادی تیره میشه… (در حال دستکاری تنظیمات)
🐰: بعد از اینکه از سینما اومدم بیرون، چند تا آرمی رو دیدم و باهاشون عکس گرفتم. من با عکس گرفتن هیچ مشکلی ندارم، ولی قبلش که رفته بودم نون بخرم، یه نفر دوربینش رو چسبونده بود جلوی صورتم و واقعاً حس کردم کارش یکم بیادبانه بود.
یه نفر هم گوشیش رو بالا گرفته بود و مدام فیلم میگرفت. فرقی نمیکنه چند سالته یا اهل کجایی… به نظرتون این یه کم بیادبانه نیست؟
اگه این حرفم به گوششون برسه… امیدوارم متوجه بشن.
🐰: الان یه لحظه برم سطل زباله رو بیارم. صبر کنین.
🐰: آخخ، این سطل آشغاله رو ببین! 🤣🤣🤣
🐰: باید این همه سیم اضافه رو جمع کنم… شروع میکنه به پیچوندن و مرتب کردنشون. آها… فکر کنم مانیتور رو زیادی بالا گذاشتم!
🐰: خیلی بالاست، نه؟
🐰: آهااا، راستی! دیروز به خاطر بنگ چان رفتم کنسرت Stray Kids و عینک آفتابیای که یونگبوک (فلیکس) پرتاب کرده بود، دقیقاً افتاد سمت من!
🐰: البته بعد از کنسرت پسش دادم. موقع فنمیتینگ به چان تحویلش دادم، پس احتمالاً دوباره میبینین که خودش ازش استفاده میکنه.
🐰: عینک دقیقاً همونجا افتاد و منیجرمون برداشت و داد دستم.
🐰: واقعاً شوکه شده بودم. با خودم میگفتم: «از بین این همه آدم، چطوری دقیقاً افتاد سمت من؟!»
- ۶۲
- ۰۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط