محتوای ویدیو یه فیلم ضبط شده توسط دوربین های کنترل سرعت خ
محتوای ویدیو یه فیلم ضبط شده توسط دوربین های کنترل سرعت خیابون بود.
بینگوووو،درست حدس زدید من توی اون ویدیو بودم و داشتم مثل خری که ازش تیتاپ گرفتی موتورو ویراژ میدادم
،واسه ی همین امروز بود،همش تقصیر کوکه خب نباید منو نگران میکرد،صدای گوینده ی اخبار میومد که داشت میگفت:هیچکس حق نداره با این سرعت بره و مردم مراقب خودتون باشین،ما ایشون رو پیدا میکنیم حتما باهاشون برخورد میکنیم و اینجور چیزا که وقتی حرفاش و ویدیو تموم شد،کوک ویدیو رو قطع کرد
کوک:خب تیلا خانوم چه توضیحی واسه ی این داره؟
آب دهنمو قورت دادم و صاف نشستم و با بغضی که از ترس ته گلوم نشسته بود گفتم:خ..خب تو تو به من زنگ زدی و گفتی...گفتی تهیونگو دز..دزدیدن..منم خی....خیلی ترسیده بودم....و از طرفی هم چون تو با خط خودت بهم ت...تماس گرفتی می...میترسیدم ردتو بزنن بیان تو...تورو هم بدزدن(آخرش بیشتر بغض میکنه)
یهو یه این فکر افتادم که اگه واقعا اتفاقی واسشون بیوفته من چیکار میکردم؟حالم بدتر شد هقی زدم که ته سریع اومد جلو و بغلم کرد.کوک هم موهامو نوازش میکرد ته:هیشششش،چیزی نیست،چیزی نیست ،ما اینجاییم نمیخواد گریه کنیآروم باش،باهام درستش میکنیم خب؟آروم باش ماه من
سرمو بالا گرفتم که منو از بغلش درآورد کوک صورتمو گرفت و برگردوند و گفت:ببخش...منو ببخش اگه نگرانت کردم که این اتفاقا بیوفته،ببخش اگه باعث شدم اولین تجربه ی موتور سواریت خراب شد،ببخش که ترسوندمت (سرشو میاره جلو و پیشونی تیلا رو میبوسه
همین باعث میشه که تیلا حالش بدتر شده و بیشتر گریه کنه،کوک تیلا رو بغلش میگیره و سرشو میزاره روی سینش و تهیونگ هم بغض میکنه و میره یکم آب و یه چیز شیرین بیاره که فشار تیلا نیوفته
کوک همونجور که موهای تیلا رو ناز میکرد گفت:هیششششش،چی تو دلته که انقدر بی قراری میکنی؟
تیلا با این حرف کوک بیشتر هق زد(منم همینم یکی اینجور موقع ها بهم اینجوری بگه بیشتر عر میزنم😁)
کوک سر تیلا رو بالا گرفت و بهش نگاه کردو گفت:تیلااااا، چیشده؟داری نگرانم میکنی...جون به لب شدم
تیلا سرشو به طرفین تکون میده و میگه:میترسم
کوک موهای تیلا رو از صورتش کنار میژنه و میگه:خب آخه تو اینجوری گریه میکنی نمیگی من دلم میخواد بمیرم؟دوست داری دو تا داداشت رو ناراحت کنی؟(بقرآن زبونم مو در آورد تیلا و کوک هیچچچ فرقی با خواهر و برادر خونی ندارن، تیلا فقط شیش سالش بوده که کوک رو دیده و از اون به بعد باهم بزرگ شدن)
تهیونگ میاد تو اتاق و به تیلا آب میده و تیلا رو آروم میکنم و هر سه تا پیش هم میخوابن
(در واقع کوک سمت چپ خوابید ته وسط و تیلا تو بغل ته)
بینگوووو،درست حدس زدید من توی اون ویدیو بودم و داشتم مثل خری که ازش تیتاپ گرفتی موتورو ویراژ میدادم
،واسه ی همین امروز بود،همش تقصیر کوکه خب نباید منو نگران میکرد،صدای گوینده ی اخبار میومد که داشت میگفت:هیچکس حق نداره با این سرعت بره و مردم مراقب خودتون باشین،ما ایشون رو پیدا میکنیم حتما باهاشون برخورد میکنیم و اینجور چیزا که وقتی حرفاش و ویدیو تموم شد،کوک ویدیو رو قطع کرد
کوک:خب تیلا خانوم چه توضیحی واسه ی این داره؟
آب دهنمو قورت دادم و صاف نشستم و با بغضی که از ترس ته گلوم نشسته بود گفتم:خ..خب تو تو به من زنگ زدی و گفتی...گفتی تهیونگو دز..دزدیدن..منم خی....خیلی ترسیده بودم....و از طرفی هم چون تو با خط خودت بهم ت...تماس گرفتی می...میترسیدم ردتو بزنن بیان تو...تورو هم بدزدن(آخرش بیشتر بغض میکنه)
یهو یه این فکر افتادم که اگه واقعا اتفاقی واسشون بیوفته من چیکار میکردم؟حالم بدتر شد هقی زدم که ته سریع اومد جلو و بغلم کرد.کوک هم موهامو نوازش میکرد ته:هیشششش،چیزی نیست،چیزی نیست ،ما اینجاییم نمیخواد گریه کنیآروم باش،باهام درستش میکنیم خب؟آروم باش ماه من
سرمو بالا گرفتم که منو از بغلش درآورد کوک صورتمو گرفت و برگردوند و گفت:ببخش...منو ببخش اگه نگرانت کردم که این اتفاقا بیوفته،ببخش اگه باعث شدم اولین تجربه ی موتور سواریت خراب شد،ببخش که ترسوندمت (سرشو میاره جلو و پیشونی تیلا رو میبوسه
همین باعث میشه که تیلا حالش بدتر شده و بیشتر گریه کنه،کوک تیلا رو بغلش میگیره و سرشو میزاره روی سینش و تهیونگ هم بغض میکنه و میره یکم آب و یه چیز شیرین بیاره که فشار تیلا نیوفته
کوک همونجور که موهای تیلا رو ناز میکرد گفت:هیششششش،چی تو دلته که انقدر بی قراری میکنی؟
تیلا با این حرف کوک بیشتر هق زد(منم همینم یکی اینجور موقع ها بهم اینجوری بگه بیشتر عر میزنم😁)
کوک سر تیلا رو بالا گرفت و بهش نگاه کردو گفت:تیلااااا، چیشده؟داری نگرانم میکنی...جون به لب شدم
تیلا سرشو به طرفین تکون میده و میگه:میترسم
کوک موهای تیلا رو از صورتش کنار میژنه و میگه:خب آخه تو اینجوری گریه میکنی نمیگی من دلم میخواد بمیرم؟دوست داری دو تا داداشت رو ناراحت کنی؟(بقرآن زبونم مو در آورد تیلا و کوک هیچچچ فرقی با خواهر و برادر خونی ندارن، تیلا فقط شیش سالش بوده که کوک رو دیده و از اون به بعد باهم بزرگ شدن)
تهیونگ میاد تو اتاق و به تیلا آب میده و تیلا رو آروم میکنم و هر سه تا پیش هم میخوابن
(در واقع کوک سمت چپ خوابید ته وسط و تیلا تو بغل ته)
- ۱۳.۸k
- ۰۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط