‌

قصه زندگی من از آنجا شروع شد
ڪه از
" عادت ڪردن "
فرار ڪردمـ
و به
" فرار ڪردن "
عادت ڪردمـ !
بخوان ،
احوال مرا بخوان
باتو میگویمـ اے سڪوت
بخوان یار دیرینه من ،
صدایت چه زیباست... !


#دلنوشته_ف
دیدگاه ها (۴)

خسف | قصه بیست و سوم: حضرت زینب (س) بخش دوم (قسمت پایانی)

وقتی ڪه دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم. وقتی ڪه دیگر رفت ...

من میگویمـ دست ها خاطره ساز ترینند؛آنجا ڪه شروع میڪنند به نو...

هــــر روز یک شروع تازه ای ست براے زندگے ڪردن ، براے خود ساخ...

عاشقانه

گاهی هوای شنیدن دارماما صدایی نیستهست ولی به جز هیاهو نیستدل...

مرا صدا کنگاهی هوای شنیدن دارم اما صدایی نیست هست ولی به جز ...

مرا صدا کنگاهی هوای شنیدن دارم اما صدایی نیست هست ولی به جز ...

وقتی ڪه ڪنارم نشسته اےگل ها ے خانه میخندند و میرقصند و تمام ...

دل نوشتم دل نوشتم میخری ؟حال رسوای دلم را می بری ؟دل نوشتم ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط