{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داد چشمان تو در کشتن من دست به هم

داد چشمان تو در کشتن من دست به هم
فتنه برخاست چو بنشست دو بد مست به هم

دست بردم که کشم تیر غمش را از دل
تیر دیگر زد و بر دوخت دل و دست به هم
دیدگاه ها (۱)

دلی که پیش تو ره یافت باز پس نرودهوا گرفته ی عشق از پی هوس ن...

بی تو حاشا می کنم "نفس" رازنده بودن پشت این " قفس" را

دوست دارم ، تو برایم عشق را معنا کنیخواب دنیا را کنارم غرق د...

شبیه مرهمی که روان استتمام زخم های مرا بردیمرا گرفتی از منِ ...

نرگس چشم تو از آینه پیداست هنوز تپش قلب من از شوق تمناست هنو...

attar-050615

لیدر های عزیز من یه شعر برای جادویی به نام عشق نوشتم

آهوانه در پی صیاد خود دامم هنوزباز در آغوش مهرت همچنان رامم ...

هزار جَهد بکردم که سِرِّ #عشق بپوشمنبود بر سر آتش، مُیَسَرم ...

شهید زنده ای جانباز نستوهصلابت در تنت پیچیده چون کوهگل خورشی...

࿐ྀུ༅ ﷽ ࿐ྀུ༅🌤یااباصالح المهدے ادرڪنی💚آسمان درتب و تاب غزل بار...

قصه دوازدهم: زید بن صوحان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط