𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬
𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬
p13
تهیونگ درحالی که گریه میکرد گفت.
جونگکوک عینکشو عقب داد و گفت:« اومم بذار ببینم... یه چندتایی!! »
- یه چندتایی؟ چندتاا؟ چه ورزشایی؟
+ شمشیر بازی بلدم ، بسکتبال بلدم ، شنا بلدم ، اسب سواری بلدم ، تکواندو بلدم ، والیبال هم بلدم.
-واووو چقدر زیاااددد
+ مامان بابام دوست داشتن ورزش کنم. خودشون ورزشکار بودن و من هم به همین دلیل بیشتر ورزش ها رو امتحان کردم.
زنگ خورد و جمعیت زیادی توی کلاس اومدن. همه به مارک تهیونگ خیره شدن. هاله های اکثریت سبز پر رنگ ( حسادت) بود. هاله تهیونگ هنوز هم آبی ( غم ) بود.
جونگکوک به تهیونگ کمک کرد تا از میز پایین بیاد و تا صندلیش همراهیش کرد و بعد راهش رو برگشت.
- خب بچه ها، از امروز من مربی ورزشتونم. آقای چوی نمیتونست دیگه به عنوان مربی ورزش همراهیتون کنه.
+ ببخشید استاد، عکس هارو ندیدید، نه؟
دختری با موهای قرمز جگری که همیشه میز آخر میشست پرسید.
- چرا دیدم.
+ پس چرا واکنش خاصی نشون نمیدید؟
- باید واکنش خاصی به اون عکس و تیتر دروغینی که خودتون از بابت حقیقی نبودنش مطمئنید نشون بدم؟
بعد از این حرف از زبون جونگکوک، دختر ساکت شد.
گوان شیک که برق چشماش برگشته بود لب زد و گفت:« اما استاد، مگه خود تهیونگ تو دفتر مدیر نگفت جفتتونه؟»
همه شوکه شده بودن. چشم های بعضی گشاد شده بود و با دست هاشون دهن هاشون که نیمه باز بود رو پوشونده بودن.
- گفت جفتمه، منم میگم، آلفاشم. اما هرگز نگفتم و خودش هم نگفته که ازش سو استفاده ای کرده باشم.
تهیونگ به خاطر تأثیرات مارک شدن الان خوابیده بود از این جنجال عقب مونده بود. البته، جونگکوک از این موضوع راضی بود. دوست نداشت امگا درگیر اینجور مسائل و شایعه پراکنی ها بشه.
جونگکوک با صدای رسا گفت:« خب، حرفی برای گفتن باقی نمی مونه. بریم سالن ورزش.»
این رو گفت، اما همه منتظر بودن ببینن جونگکوک چطور تهیونگ رو بیدار میکنه.
جونگکوک هم متوجه این موضوع شد، اما اهمیتی نداد.
جلوی تهیونگ زانو زد و با دوتا از انگشت هاش مچ دست امگا رو با ملایمت گرفت و با صدای بمش اسمش رو چند باری گفت.
- تهیونگ..تهیونگگ؟
بعد از حدودا ۸ بار اسمش رو صدا کردن امگا تکونی خورد و لب هاش رو جلو داد که باعث شد قند تو دل همه آب شه و آلفا های دیگه بیشتر به جونگکوک حسودی کنن.
اکثر افرادی که هاله ی سبز پر رنگ داشتن (حسادت) آلفاهایی بودن که تهیونگ رو میخواستن، یا امگا ها و دخترایی که دنبال جونگکوک بودن. بقیشون افرادی بودن که کراش هاشون از تهیونگ یا جونگکوکخوششون می اومد.
p13
تهیونگ درحالی که گریه میکرد گفت.
جونگکوک عینکشو عقب داد و گفت:« اومم بذار ببینم... یه چندتایی!! »
- یه چندتایی؟ چندتاا؟ چه ورزشایی؟
+ شمشیر بازی بلدم ، بسکتبال بلدم ، شنا بلدم ، اسب سواری بلدم ، تکواندو بلدم ، والیبال هم بلدم.
-واووو چقدر زیاااددد
+ مامان بابام دوست داشتن ورزش کنم. خودشون ورزشکار بودن و من هم به همین دلیل بیشتر ورزش ها رو امتحان کردم.
زنگ خورد و جمعیت زیادی توی کلاس اومدن. همه به مارک تهیونگ خیره شدن. هاله های اکثریت سبز پر رنگ ( حسادت) بود. هاله تهیونگ هنوز هم آبی ( غم ) بود.
جونگکوک به تهیونگ کمک کرد تا از میز پایین بیاد و تا صندلیش همراهیش کرد و بعد راهش رو برگشت.
- خب بچه ها، از امروز من مربی ورزشتونم. آقای چوی نمیتونست دیگه به عنوان مربی ورزش همراهیتون کنه.
+ ببخشید استاد، عکس هارو ندیدید، نه؟
دختری با موهای قرمز جگری که همیشه میز آخر میشست پرسید.
- چرا دیدم.
+ پس چرا واکنش خاصی نشون نمیدید؟
- باید واکنش خاصی به اون عکس و تیتر دروغینی که خودتون از بابت حقیقی نبودنش مطمئنید نشون بدم؟
بعد از این حرف از زبون جونگکوک، دختر ساکت شد.
گوان شیک که برق چشماش برگشته بود لب زد و گفت:« اما استاد، مگه خود تهیونگ تو دفتر مدیر نگفت جفتتونه؟»
همه شوکه شده بودن. چشم های بعضی گشاد شده بود و با دست هاشون دهن هاشون که نیمه باز بود رو پوشونده بودن.
- گفت جفتمه، منم میگم، آلفاشم. اما هرگز نگفتم و خودش هم نگفته که ازش سو استفاده ای کرده باشم.
تهیونگ به خاطر تأثیرات مارک شدن الان خوابیده بود از این جنجال عقب مونده بود. البته، جونگکوک از این موضوع راضی بود. دوست نداشت امگا درگیر اینجور مسائل و شایعه پراکنی ها بشه.
جونگکوک با صدای رسا گفت:« خب، حرفی برای گفتن باقی نمی مونه. بریم سالن ورزش.»
این رو گفت، اما همه منتظر بودن ببینن جونگکوک چطور تهیونگ رو بیدار میکنه.
جونگکوک هم متوجه این موضوع شد، اما اهمیتی نداد.
جلوی تهیونگ زانو زد و با دوتا از انگشت هاش مچ دست امگا رو با ملایمت گرفت و با صدای بمش اسمش رو چند باری گفت.
- تهیونگ..تهیونگگ؟
بعد از حدودا ۸ بار اسمش رو صدا کردن امگا تکونی خورد و لب هاش رو جلو داد که باعث شد قند تو دل همه آب شه و آلفا های دیگه بیشتر به جونگکوک حسودی کنن.
اکثر افرادی که هاله ی سبز پر رنگ داشتن (حسادت) آلفاهایی بودن که تهیونگ رو میخواستن، یا امگا ها و دخترایی که دنبال جونگکوک بودن. بقیشون افرادی بودن که کراش هاشون از تهیونگ یا جونگکوکخوششون می اومد.
- ۱.۲k
- ۰۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط