{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آمدم دانه بپاشم، که دلت پر زد و رفت

آمدم دانه بپاشم، که دلت پر زد و رفت

رسم مرغان مهاجر، به دلم سر زد و رفت

غافل از آتش عشقی که به جانم زده بود ...

همچو طفلی، پی بازی، آمد و در زد و رفت
دیدگاه ها (۱۰)

می شود زاغ به عشق تو قناری بشودفصل پاییز به گرمات بهاری بشود...

میوۀ ممنوع را چیدیمتا از این پستنها پناهمان تن‌هایمان باشدزن...

از بودنت برایم عادتی ساختی ڪہ هرڪَزبی تو بودڹ را باور ندارمه...

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart "31"رفتم نزدیکش هانا : نه ....نه....لطفا نرووو آرو...

first love

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط