آمدم دانه بپاشم، که دلت پر زد و رفت

آمدم دانه بپاشم، که دلت پر زد و رفت

رسم مرغان مهاجر، به دلم سر زد و رفت

غافل از آتش عشقی که به جانم زده بود ...

همچو طفلی، پی بازی، آمد و در زد و رفت
دیدگاه ها (۱۰)

یک دشت پر از گلهای سرخ عاشق تقدیم تو باد الهه عشق من

گل خونی پارت 51تهیونگ سری رفت سمت جونگکوک که ببینه حالش خوبع...

چند پارتی بازی ممنوع

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 5 | یک قدم نزدیک‌ترروزهای بعد، چیزی بین ا/ت و جیم...

## «ماه، بوی باران می‌دهد»### پارت دوم: پناهگاه تاریکبوی عود...

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

{محکوم به لمس } part ۱۵ 杂交دختر بهت زده نگاهش کرد فکر میکرد ...

Part "72"☆ویو تهیونگ☆یک ماه از به دنیا آمدن آرا می‌گذشت. توی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط