{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ضعف ممنوعه 

ضعف ممنوعه 
Forbidden Weakness

p.71 
(روایت از زبان جونگ کوک)

---

شب شده بود. 
بعد از برگشتن از مراسم، نتونستم تو اتاقم آروم بشینم. عصبانیت هنوز زیر پوستم می‌جوشید. رفتم پایین، تو آشپزخونه یه بطری پیدا کردم و چند جرعه پشت‌سرهم خوردم. تلخ بود، ولی کمک می‌کرد ذهنم کمی گنگ بشه.

نمی‌دونم چقدر گذشت. فقط می‌دونستم که سرم سنگین شده و قدم‌هام کمی نامتعادل. بدون این‌که زیاد فکر کنم، از پله‌ها رفتم بالا. مستقیم ایستادم جلوی در اتاق ا.ت.

در زدم. دو بار. محکم‌تر از حد معمول.

چند ثانیه هیچی نشد. بعد صدای آروم ا.ت از داخل اومد:

+ کیه؟

- منم. باز کن.

سکوت کوتاهی افتاد. بعد صدای پا اومد و در یه کم باز شد. ا.ت پشت در بود. هنوز لباس راحتی تنش بود، موهاش ریخته بود رو شونه‌هاش و چشم‌هاش قرمز و خسته. وقتی منو دید، یه قدم عقب رفت.

+ ... چی شده؟ این وقت شب؟

خواننده های گرامی
تشریف بیارین کامنتا
دیدگاه ها (۱۱)

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.72  (روایت از زبان ا.ت)---وق...

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.73  (روایت از زبان ا.ت)---بع...

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.70  (روایت از زبان جونگ کوک)...

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.69  (روایت از زبان ا.ت)---بع...

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.39🎁  (روایت از زبان ا.ت)---پ...

آتیشی که از بارون شروع شد part 47ویوی جونگکوکسوار ماشین شدیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط