{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حسم به تو....

p9:
دیوید:(شانس‌و برم جون بابا...)[😂]
انیا: استاد هندرسون میشه من همگروهیمو عوض کنم؟
هنری: چیدمان گروه ها از قبل انجام شده و تغییر نمیکنه.
دامیان:(گندش بزنم دیوید تو جای منو گرفتی)😒
بکی: چرا داری چپ چپ نگاه میکنی؟
دامیان: هـ... هاه؟ نه بابا چپ چپ کجا بود؟ بیا زود تر شروع کنیم که عقب نمونیم

[من یه گوهی خوردم شبیه گوه نیست من مگه از علوم کلاس هشتم سر درمیارم؟🤣خودم الان شیشمم... حالا یه گلی به سرم میگیرم]
طرف انیا و دیوید:
دیوید:(خب الان باید کار رو خوب انجام بدم که به چشم انیا بیام)
انیا:(پس منم تا میتونم بی‌دست وپا بازی در میارم تا از چشم دیوید بیوفتم)
دلارا:(هه اینجا رو باش... کراش بکی. بامزس... ولی به دامی‌جونم نمیرسه)
بکی:(اینقدر به ارشام نگاه نکن[😂]اه من فقط یه جا تنها گیرش بیارم)[بله فعلا تو رمانم وضع همینه😂]

اینجا روهام هم درحال اهنگ خوندنه

روهام:(تو تو تو، تو خوشگل منی..)[الان فقط همین به ذهنم رسید😂]
بکی:(ای بابا الان باید..)
دامیان:(موندم کچا رو نمی‌فهمه)
دلین‌سو:(اون پشم صورتی داره چکـ.. اصلا به من چه اصلا چرا دارم به این فکر میکنم؟)[اوه مای گاد فکر نمیکردم دلین‌سو هم عاشق بشه... ولی شد😂با این که اصلا نمیاد]
شنیز:(نباید از دامیان عقب بمونیم)هانا بیا زود تر کار رو تموم کنیم من شنیده بودم که به اولین گروه استلا میدن
دامیان:(استلا؟ پس اگه بتونیم گروه اول بشیم میتونم وارد امپراطوری نخبگان بشم)
----:(اگه استلا بدن همه عین خر تلاش میکنی ک...)
----:(اگه یه نفر باشه که میتونه استلا بگیره اون منم)

انیا دیگه نمی‌تونست این حجم از فکر ها رو تحمل کنه و حالش بد شد

انیا:(سرم رفت...)

انیا داشت میوفتاد که دیوید گرفتش
دامیان با حسرت به دیوید نگاه میکرد که به خودش اومد رفت طرف انیا

دامیان: برو کنار بچه میدونم باید چکار کنم[به به چقدر هم میدونه]
دیوید:(فقط همینو کم داشتیم... شاید واقعا بدونه)

بله دیوید کار رو سپرد به دامیان
دامیان با اعتماد به نفس و دو برابر استرس وارد عمل شد و....
[احتمالا فردا پارت بعد. رو بنویسم]
♡   (\(\                       
    („• ֊ •„)  ♡
┏━∪∪━━━━━━┓
   https://wisgoon.com/anya_anyme
┗━━━━━━━━━┛
رمان درباره انیا و دامیان
دیدگاه ها (۷)

بفرما شما شاهد پارت بعد باش هیچی پست نمیشه همین پست بشه شاهک...

حسم به تو....

حسم به تو....

سلام بچه ها قرار بود تا دیروز رگباری پارت بدم ولی معذرت میخو...

رمان حسم به تو....

#حسم_به_توp3:فردا صبح تو مدرسهبکی دوید و اومد به انیا بقیه ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط