خون سرخ☆
خون سرخ☆
پارت ۱۶
ویو ا.ت:
برای اولین بار نمیخواستم وارد جنگ بشم.
فقط میخواستم ا.ت سالم بمونه.
+جونگکوک...
همه چیز در چند ثانیه اتفاق افتاد.
یکی از افراد چان اسلحهاش را بالا آورد.
قبل از اینکه بتواند شلیک کند، صدای تیر در عمارت پیچید.
همه شوکه شدند.
چان با عصبانیت به مردش نگاه کرد.
٪احمق! کی گفت شلیک کنی؟
اما دیگر دیر شده بود.
مهمانها با وحشت فرار میکردند و عمارت به هم ریخته بود.
از فرصت استفاده کردم و دست ا.ت را گرفتم.
_بیا پشت سرم.
دستش از ترس میلرزید.
برای اولین بار حس کردم اگر اتفاقی برایش بیفتد...
نمیتوانم خودم را ببخشم.
٪داری فرار میکنی جونگکوک؟
به چان نگاه کردم.
_نه.
چند قدم جلو رفتم.
_دارم آخرین فرصت زندگیت رو بهت میدم.
چان خندید.
٪من از تو نمیترسم.
اما برخلاف حرفش، ترس را میشد در چشمانش دید.
ادامه دارد...
پارت ۱۶
ویو ا.ت:
برای اولین بار نمیخواستم وارد جنگ بشم.
فقط میخواستم ا.ت سالم بمونه.
+جونگکوک...
همه چیز در چند ثانیه اتفاق افتاد.
یکی از افراد چان اسلحهاش را بالا آورد.
قبل از اینکه بتواند شلیک کند، صدای تیر در عمارت پیچید.
همه شوکه شدند.
چان با عصبانیت به مردش نگاه کرد.
٪احمق! کی گفت شلیک کنی؟
اما دیگر دیر شده بود.
مهمانها با وحشت فرار میکردند و عمارت به هم ریخته بود.
از فرصت استفاده کردم و دست ا.ت را گرفتم.
_بیا پشت سرم.
دستش از ترس میلرزید.
برای اولین بار حس کردم اگر اتفاقی برایش بیفتد...
نمیتوانم خودم را ببخشم.
٪داری فرار میکنی جونگکوک؟
به چان نگاه کردم.
_نه.
چند قدم جلو رفتم.
_دارم آخرین فرصت زندگیت رو بهت میدم.
چان خندید.
٪من از تو نمیترسم.
اما برخلاف حرفش، ترس را میشد در چشمانش دید.
ادامه دارد...
- ۲۶۰
- ۲۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط