{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میبوسمت یک روز در میدان آزادی

میبوسمت یک روز در میدان آزادی
می بوسمت وقتی که تهران دست ما افتاد
می بوسمت وقتی صدای تیرها خوابید
می بوسمت وقتی سلاح از دست ها افتاد...


می بوسمت پای تمام چوبه های دار
وقتی کبوتر روی آنها آشیان دارد
وقتی قفس تابوت مرغ عشق دیگر نیست
وقتی که او هم بال و پر در آسمان دارد...


می بوسمت پشت در سلول ها وقتی
بوی شکنجه از در زندان نمی آید!
وقتی که زخمی روی تن هامان نمی خندد!
وقتی که از چشمانمان باران نمی آید...


می بوسمت وقتی پلیس ضد شورش هم
یکرنگ با مردم سرود صلح می خواند
وقتی که نان عده ای اعدام گندم نیست!
در مزرعه، گندم سرود صلح می خواند...


من آرزوهای خودم را با تو می بینم
وقتی کنارم در خیابان راه می آیی
وقتی که شال سبز تو در باد می رقصد
یک روز می بوسم تو را بانوی رویایی!!


آغوش تو بوی بهاری سبز را دارد
تو دختری از جنس باران های خردادی..
می بوسمت!می بوسمت!می بوسمت ای عشق!
می بوسمت یک روز در میدان آزادی...
دیدگاه ها (۱)

ای پیاده خوش بحالت؛چای حضرت میخوری...من که این شبها همش؛چایی...

:چهل روز شکستنچهل روز بریدنچهل روز پی ناقه دویدنچهل روز فقط ...

⚫

وقتی جوانی می‌گذردوقتی جوانی می‌گذرددل آدم نازک‌تر می‌شود؛ ن...

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

اربعین که می‌آید، انگار تمامِ زمین و زمان در یک بغضِ طولانی ...

پارت سوم — یک روز معمولیسوآ از وقتی یورا را با خودش برده بود...

پارت سوم — یک روز معمولیسوآ از وقتی یورا را با خودش برده بود...

اغلب به جای روسری چفیه می بست و کفش کتانی می پوشید.یک بار ال...

قصه نوزدهم: یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

پارت پنجم — خاندان مینسوآ هنوز هم با ناباوری به یورا نگاه می...

پارت پنجم — خاندان مینسوآ هنوز هم با ناباوری به یورا نگاه می...

P : 29

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط