وقتی آن دختر سعی می کند مانتویی بخرد تا استین هایش حریر باشد

___

وقتی آن #دختر سعی می کند مانتویی بخرد تا استین هایش حریر باشد...
من #عاشق پوشیدن ساق دست هایم هستم!

وقتی آن دختر موهایش را به هزار رنگ در می آورد تا از لای شالش بیرون بریزد....
من #روسری ام را لبنانی می بندم!

وقتی آن دختر برای جلوه برجستگی تنش جلوی مانتواش را باز میگذارد...
من مانتویی میپوشم که وقارم را حفظ کند!

وقتی آن دختر ساق پایش را با ساپورت بیرون می اندازد...
من برای نجابتی که باید در وجودم باشد شلوارمناسب میپوشم!

وقتی آن دختر #آرایش های غلیظ و لب های قرمزش برق می زند....
من صورت معصوم ، ساده و مهربانی دارم!

وقتی آن دختر با هزاران #پسر در حال #عیش و #خنده است...
من همه ی عشقم برای پدرم است!

وقتی آن دختر به خاطر #مد به هر شکلی خودش را می آراید....
من #چادر مشکی و #محجوب بر سرم دارم!

وقتی آن دختر به دیگران افتخار می کند که یک #دآف است...
من میخواهم #خانوم باشم!
#من_حجاب_را_دوست_دارم
دیدگاه ها (۳)

وقتی که"نصف دانه خرما"مارا از آتش جهنم دورمیکند،و"صدقه" دادن...

درست درلحظہ آخر…دراوج توڪل و نهایت تاریڪےنورے نمایان میشود،م...

آن ها چفیہ داشتند…من چادر دارم!!!آنان چفیہ مے بستند تا بسیجے...

تمام دلخوشے امڪتاب ڪنار طاقچہ اے استڪہ گاهےتنهاییم را پر مے ...

ازمایشگاه سرد

#دو_دختر_در_یک_نقابکلوئه و سولین نیز باهم به دنیا آمدن درحال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط