برف پیری
*** برفِ پیری ***
برفِ پیری , خیمه زد بر بامِ من .
آفتی , بر این سپنج ایّامِِ من .
چون تبانی کرده با گردونِ دون .
سخت و جانفرسا شد این فر جامِ من .
زعفرانی رنگ و هم پژمرده گون .
جانشین بر چهرِ حمرا فامِ من .
قامتم هموار بودی , چون الف .
شکلِ خم در خم گرفت , اندامِ من .
داغِ حسرت , تا ابد دارم به دل .
زان هماهائی , که رفت ازبامِ من .
مزدِ آن عمری , که بردم درد و رنج .
ای فلک , دادی چنین اِنعامِ من .
ای دلا , از روزگاری بی وفا .
بی اَمان , افزون شود آلامِ من .
آرزوها داشتم , امّا چه سود ؟
یک دم این دنیا نشد همگامِ من .
شِکوِه ها دارم و پرسش , صف به صف .
کو جوابی , بهرِ استفهامِ من .
ای فلک , آن بویِ چرک از کینه ات .
میرسد بر کویِ اِستشمامِ من .
دل به دل دادی یقینآ با اَجَل .
تا که برچینی , بساط از نامِ من .
* آن سمندِ آرزوهایم , عظیم *
* بی گمان , هرگز نگردد رامِ من *
خالقا : گر بنده ای نا لایقم .
یک نظر بنما , بر استرحامِ من .
*********************
شاعرو ارادتمند شما = عبدالعظیم عربی.
برفِ پیری , خیمه زد بر بامِ من .
آفتی , بر این سپنج ایّامِِ من .
چون تبانی کرده با گردونِ دون .
سخت و جانفرسا شد این فر جامِ من .
زعفرانی رنگ و هم پژمرده گون .
جانشین بر چهرِ حمرا فامِ من .
قامتم هموار بودی , چون الف .
شکلِ خم در خم گرفت , اندامِ من .
داغِ حسرت , تا ابد دارم به دل .
زان هماهائی , که رفت ازبامِ من .
مزدِ آن عمری , که بردم درد و رنج .
ای فلک , دادی چنین اِنعامِ من .
ای دلا , از روزگاری بی وفا .
بی اَمان , افزون شود آلامِ من .
آرزوها داشتم , امّا چه سود ؟
یک دم این دنیا نشد همگامِ من .
شِکوِه ها دارم و پرسش , صف به صف .
کو جوابی , بهرِ استفهامِ من .
ای فلک , آن بویِ چرک از کینه ات .
میرسد بر کویِ اِستشمامِ من .
دل به دل دادی یقینآ با اَجَل .
تا که برچینی , بساط از نامِ من .
* آن سمندِ آرزوهایم , عظیم *
* بی گمان , هرگز نگردد رامِ من *
خالقا : گر بنده ای نا لایقم .
یک نظر بنما , بر استرحامِ من .
*********************
شاعرو ارادتمند شما = عبدالعظیم عربی.
- ۱۰.۵k
- ۰۶ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط