{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قول داده بودی

قول داده بودی
با اولین برف به خیابان برویم
و آدم برفی رویایی مان را بسازیم
دیروز برف آمد
اما
چطور انتظار کسی که نیست را بکشم
هویج را در سوپ ریختم
دکمه ها را به لباسم دوختم
کلاه را بر سرم گذاشتم
دوتکه چوب را در شومینه انداختم
قدری برف برداشتم، سردی روز قرار
را حس کردم و
در حسرت دستان گرمت سوختم...
دیدگاه ها (۳۷)

وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست ؛نگفتم : عزیزم ، این کار را ن...

‌ﺣﺲ ﻗﺸﻨﮕﯿﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﺸﯽ ﻣﺤﺮﻡ ﺩﻝ ﯾﮑﯽﯾﮑﯽ ﮐﻪ ﺑﻬﺶ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺩﺍﺭﯼﺑﻬﺖ ﺍﻋ...

دلم گرفته کمی...به اندازه ی دوستم نداشتن هایت!باورم نمیشود ....

دلم را کوک کن لطفا،وقتی حسودی میکنموقتی میگویم کاش هیچکس تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط