ات
+ا.ت
_هوم
+تو منو دوست داری؟تو ترکم میکنی یه روز؟اگه مثلا ترکت کنم چیکار میکنی
_بابا آرام باش
+من بابات نیستم😎
_هشتگ جونگکوک تخریب کن
+(خنده)خب حالا جوابمو بده
_خب اولی اینکه آره دوست دارم و دومی که من ترکت نمیکنم ما واسه همیم و سوم اینکه اگه ترکم کنی خودمو میکشم و چهار اینکه چرا ترکم میکنی
+من مثال زدم
_آها
+منم دوست دارم
_ولی من عاشقتم
+_(خنده)
راوی
اونا همو دوست داشتن
ولی زندگی میخواست اونارو از هم جدا کنه
به طوری که اونا از دوری هم دیوونه بشن
هیچکس از آینده اونا خبر نداشت جز این زندگی
دو هفته بعد
از اون موقع دوهفته میگذره و اونا به یه مهمونی دعوت میشن
از طرف دوست جونگکوک
برای همین امروز تصمیم میگیره جونگکوک ا.ت رو به بیرون ببره تا باهم لباس بخرن
به ا.ت زنگ زدم که بعد از چند بوق برداشت
_الو(سرد)
+سلام ا.ت خوبی
_نه تو بهتری(سرد،قطع کرد)
+عه این چش بود
+وایسا فکر کنم چیکار کردم ام...من کاری نکردم!
+وایسا برم خونه ببینم چشه
ویو خونه
رسیدم خونه که درو باز کردم
ا.ت روی مبل نشسته بود و به گوشی نگاه میکرد
یواشکی رفتم جلو و به گوشیش نگاه کردم
داشت عکس منو نگاه میکرد
وایسا من چرا روی تخت خوابم
گوشیش رو از دستش قاپیم
_هی گوشیم رو بده
+کی از من عکس گرفتی
_هه آقا یادی از ما کرد تشریف اوردی ارباب غذا نمیخورین من کلفت اینجا هستم
+آهااااا پس فهمیدم چرا گوشیو روم قطع کردی
ویو ا.ت
هی میپریدم تا گوشیو ازش بگیرم ولی چه عرض کنم از غولم گنده تر بود(خودت گنده ای😑)آخر یه پرش کردم که لیز خوردم و روی جونگکوک افتادم
کف زمین پهن بودیم
من روی جونگکوک بود
دیدم کم کم داره عرق میکنه ولی هنوز تو چشمام زل زده
_چیزی شده
+...
_ام جونگکوک
+...
وقتی گرفتم چیشد از روش بلند شدم
لعنتی چه وقته تحریک شدن بود
_خب حالا چرا زنگ زده بودی
+...
_جونگکوک فیوزت پریده
+ها.چی.چیشد.جان
_آرام باش جونگکوک
+آها گفتم امشب از طرف دوستم به یه مهمونی دعوتیم بیا بریم برای خرید
_اوکیه برم حاظر شم
+...ها چی آها برو(بچم گیج شد😂)
_دیوونس(زیرلب)
+شنیدم
_گفتم بشنوی
+حالا من باید بگم...هشتگ ا.ت تخریب کن
_بل بل(من دوستم هی میگیم بل بل😂)
رفتم و آماده شدم
رفتم و سوار ماشین شدم
رسیدیم و از ماشین پیاده شدیم
بچه ها یه تیزر از فصل دوم تو مال منی درست کردم ولی میخوام زودتر این تموم بشه اونو بزارممممم😭😭
ذوققق دارمممم
_هوم
+تو منو دوست داری؟تو ترکم میکنی یه روز؟اگه مثلا ترکت کنم چیکار میکنی
_بابا آرام باش
+من بابات نیستم😎
_هشتگ جونگکوک تخریب کن
+(خنده)خب حالا جوابمو بده
_خب اولی اینکه آره دوست دارم و دومی که من ترکت نمیکنم ما واسه همیم و سوم اینکه اگه ترکم کنی خودمو میکشم و چهار اینکه چرا ترکم میکنی
+من مثال زدم
_آها
+منم دوست دارم
_ولی من عاشقتم
+_(خنده)
راوی
اونا همو دوست داشتن
ولی زندگی میخواست اونارو از هم جدا کنه
به طوری که اونا از دوری هم دیوونه بشن
هیچکس از آینده اونا خبر نداشت جز این زندگی
دو هفته بعد
از اون موقع دوهفته میگذره و اونا به یه مهمونی دعوت میشن
از طرف دوست جونگکوک
برای همین امروز تصمیم میگیره جونگکوک ا.ت رو به بیرون ببره تا باهم لباس بخرن
به ا.ت زنگ زدم که بعد از چند بوق برداشت
_الو(سرد)
+سلام ا.ت خوبی
_نه تو بهتری(سرد،قطع کرد)
+عه این چش بود
+وایسا فکر کنم چیکار کردم ام...من کاری نکردم!
+وایسا برم خونه ببینم چشه
ویو خونه
رسیدم خونه که درو باز کردم
ا.ت روی مبل نشسته بود و به گوشی نگاه میکرد
یواشکی رفتم جلو و به گوشیش نگاه کردم
داشت عکس منو نگاه میکرد
وایسا من چرا روی تخت خوابم
گوشیش رو از دستش قاپیم
_هی گوشیم رو بده
+کی از من عکس گرفتی
_هه آقا یادی از ما کرد تشریف اوردی ارباب غذا نمیخورین من کلفت اینجا هستم
+آهااااا پس فهمیدم چرا گوشیو روم قطع کردی
ویو ا.ت
هی میپریدم تا گوشیو ازش بگیرم ولی چه عرض کنم از غولم گنده تر بود(خودت گنده ای😑)آخر یه پرش کردم که لیز خوردم و روی جونگکوک افتادم
کف زمین پهن بودیم
من روی جونگکوک بود
دیدم کم کم داره عرق میکنه ولی هنوز تو چشمام زل زده
_چیزی شده
+...
_ام جونگکوک
+...
وقتی گرفتم چیشد از روش بلند شدم
لعنتی چه وقته تحریک شدن بود
_خب حالا چرا زنگ زده بودی
+...
_جونگکوک فیوزت پریده
+ها.چی.چیشد.جان
_آرام باش جونگکوک
+آها گفتم امشب از طرف دوستم به یه مهمونی دعوتیم بیا بریم برای خرید
_اوکیه برم حاظر شم
+...ها چی آها برو(بچم گیج شد😂)
_دیوونس(زیرلب)
+شنیدم
_گفتم بشنوی
+حالا من باید بگم...هشتگ ا.ت تخریب کن
_بل بل(من دوستم هی میگیم بل بل😂)
رفتم و آماده شدم
رفتم و سوار ماشین شدم
رسیدیم و از ماشین پیاده شدیم
بچه ها یه تیزر از فصل دوم تو مال منی درست کردم ولی میخوام زودتر این تموم بشه اونو بزارممممم😭😭
ذوققق دارمممم
- ۱.۲k
- ۳۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط