{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

که

که...
در باز شد و مامان کوک و یونا اومدن تو اتاق
روشون رو برگردوندن که لپام قرمز شد
سر جونگکوک رو گرفتم و از خودم جدا کردم
+هی چرا بوسم رو قطع کردی(بم)
_مامانت و یونا
+چی؟
سرش رو برگدوند که با یونا و مامانش مواجه شد
از روم بلند شد و نشست رو تخت
+شما این جا چیکار میکنین
£ام خب راستش ا.ت گوشیش رو جا گذاشت منم در زدم که خدمتکار منو شناخت که اومدم بالا که دیدم شما ها...
+خب بسه فهمیدم
_(لپام قرمز شد)
+خب گوشی رو بدین دیگه
&بیا(چشم غره)
_مرسی
+خداحافظ
_خداحافظ
£(چشمک زدن)
_خالهههههههه
£شوخی کردم عزیزم
یونا با خاله رفتن و منم پاشدم
جونگکوک روی تخت نشسته بود
_واقعا نمیخوای بری بیرون
+نچ
_هوفففف خدایااا
+...(خنده)
_من اصلا میرم تو حموم لباس عوض میکنم
+باشه
رفتم توی حموم و لباسم رو عوض کردم و اومدم بیرون که دیدم جونگکوک با کراباتش مشکل داره
_چیه؟
+هوفففف کراباتم باز نمیشه
_بیا من بازش کن
رفتم سمتش و کراباتش رو باز کردم که دیدم داره با خماری نگام میکنی
+بیبی م...
_عمرا
+لط...
_اصلا
+خودم میتونم دست به کار بشم(پوزخند)
_یه روز دیگه لطفا
+ولی امشب...
_جونگکوک توروخدا(بغض)
+باشه باشه شوخی کردم(خنده)
لباسش رو عوض کرد و بجاش یه شلوارک پوشید و کنارم دراز کشید
روم اونور بود که بغلم کرد و من رو سمت خودش کشید
_جونگکوک چقدر بدنت گرمه
+اوممم حدس بزن چیشده
_نه مطمئن هستم اون نیست
+درسته
_تو بدون لباس خوابیدیییی(داد)
+آروممم الان همه بیدار میشن
_برو لباس بپوش
+من شبا بدون لباس میخوابم
_باشه بابا اصلا به من چه
ویو صبح
دیدگاه ها (۱)

ویو صبحاز خواب بلند شدم رفتم پایین_صبح بخیر+صبح بخیر خرس_هی ...

+ا.ت_هوم+تو منو دوست داری؟تو ترکم میکنی یه روز؟اگه مثلا ترکت...

ویو بعد از عروسیسوار ماشین شدیم و راه افتادیم به سمت عمارت خ...

ویو کوکگوشیم رو درآوردم که یکی زنگ زد+الو€سلام جونگکوک+بله€ب...

☆راند اخر☆part 18جونگکوک: باشه بابا ات: جونگکوک؟ جونگکوک: هو...

خیلی میترسیدم چرا جونگکوک نمیاد تو فکر بودم که در باز شد و ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط