{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سهراب گفتی:چشمها را باید شست..شستم ولی!...گفتی: جور دیگر

سهراب گفتی:چشمها را باید شست..شستم ولی!...گفتی: جور دیگر باید دید...دیدم ولی!...گفتی زیر باران باید رفت...رفتم ولی !..او نه چشمهای خیس و شسته ام را..نه نگاه دیگرم را..هیچ کدام را ندید !! فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت: " دیوانه باران ندیده "
دیدگاه ها (۴)

مزرعه را ملخ ها جویدند...وما برای کلاغ ها مترسک ساختیمواین ب...

"چرا همیشه میگویند سکوت نشانه رضایت است؟!!!چرا نمیگویند،نشان...

غصه هایت را با "قاف"بنویس که هرگز باورشان نکنی..!!!انگار فقط...

:....:

Part13ویو می یوندلم رو به دریا زدم و رفتم پایین دیدم مادرم د...

طــــراحـــــــ مــــــــــــاه کـــــــــــیــــــــه؟ .⊱ ....

برادرای هایتانی پارت ۲۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط