{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیدنت یعنی

دیدنت یعنی
هزار بار فکر کردن به اینکه چگونه بگویم:
سلام!
و به وقت اصابت نگاهت به چشم هایم
صدایم میلرزد
آرام میگویم سلام! و تو نمیشنوی،
حاصل هزار بار تمرینم را...
مینشینم کنار تو
لبخند میزنی
از آن لبخند های قبل از رفتن
که فقط لب هایت کش می آیند و تقلا میکنند که لبخند باشند
اما گوشه ی چشمانت چروک نمی افتد!
چه زود شعرمان تمام میشود
و آخرین غزل را از خداحافظی می‌خوانم
حس میکنم فقط به اندازه یک خط از شعرهای شاملو
آیدا بوده ام
میگویم خداحافظ! می‌شنوی
برای خداحافظی تمرین نکرده بودم
تلخ میگویم!
و بعد رفتنت را تماشا میکنم
میگویم خداحافظ
تو رفته ای
اما من باز هم میگویم:
خداحافظ
و بعد فکر میکنم:
شاید اصلا یادم رفته باشد
سر قرارم با تو بیایم...
دیدگاه ها (۴)

ما که جوانی نکردیم !یعنی وقت و حوصله اش را نداشتیم !ما سرمان...

برای نگاهی ، دنیا رابرای لبخندی، آسمان را...برای بوسه‌ای...ن...

‌مثلِ یک کوچه‌ی بن‌بست خرابت شده‌امگاهی از من بگذر،حسرتِ عاب...

گفته اندبه کم قانع باشید..." من "به همین عاشقانه نوشتن از تو...

زیر نور ماه :)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط