{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت‌۴‌
_آجومااااا‌‌‌ داد
آجوما:بله‌ارباب‌ باترس
_اون‌دختر‌از‌خواب‌بیدار‌شد‌‌تمام‌قوانین ‌بهش‌میگی‌

آجوما:چشم‌ارباب
و‌کوک‌رفت‌

ویو‌مینسو‌
بادرد‌بدی‌چشام‌باز‌‌‌کردم‌بایادواری‌
تمام‌اون‌صحنه‌‌‌اشکم‌‌در‌امد‌
یعنی‌‌دیگه‌نمیتونم‌بابام‌رو‌ببینم ‌
یعنی‌دیگه‌دختر‌نیستم‌هقققق‌
یهو‌‌در‌اتاق‌باز‌شد‌یه‌زن‌‌نبستاً‌پیر‌امد‌تو‌
آجوما:سلام‌‌
+سلام‌هق‌
آجوما:گریه‌نکن‌دخترم‌بیا‌‌‌برو‌حمام‌باشه‌
+باشه‌
مینسو‌‌خواست‌بلند‌شه‌‌که‌‌‌زیر‌دلش‌‌درد‌بدی‌
احساس‌کرد‌‌افتاد‌‌زمین‌آجوما‌رفت‌‌مینسو‌
خواست‌لب‌‌باز‌کنه‌که‌‌با‌بدن‌مینسو‌‌که‌‌همه‌جاش‌
کبود‌بود‌‌‌‌‌روبه‌رو‌میشه‌‌
آجوما:وایی‌‌ارباب‌چه‌بلایی‌‌سرتون‌‌آوردن‌‌
+میشه‌بهم‌‌کمک‌‌کنی‌
آجوما‌:باشه‌

پرش‌‌زمانی‌‌به‌چندساعت‌بعد‌
راوی‌
مینسو‌یکم‌حالش‌خوب‌شده‌بود‌
که‌‌‌یهو‌آجوما‌‌‌‌با‌‌‌داد‌‌گفت‌‌ارباب‌
مینسو‌‌رفت‌‌‌ببینه ‌چی‌‌شده‌
که‌با‌کوکی‌‌‌بهش‌‌تیر‌‌خورده‌
مواجه‌‌میشه‌
+آجوما‌‌
آجوما:مینسو‌خواهش‌میکنم‌کمک‌‌بریم‌‌مش‌
بالا‌‌
+باشه‌
ویو‌مینسو‌‌
درسته‌‌پدرم‌کشته‌‌دختر‌‌‌نگیوم ‌از‌‌گرفته
ولی‌نمیشه‌‌جونش‌‌نجات‌‌ندم‌
به‌آجوما‌کمک‌‌کردم‌بردیمش‌اتاقش‌
من‌‌رشتم‌دکتری‌بود‌‌واسه‌‌همون‌‌از‌آجوما‌
خواستم‌که‌‌‌‌جبعه‌کمک‌‌هایی‌‌اولیه‌رو‌برام‌بیاره‌
تیر‌‌درآوردم‌‌وجای‌‌‌زخم‌‌مشو‌‌باند‌پیچی‌‌
کردم‌‌‌‌‌‌که‌تب‌کرد‌‌شب‌بود‌‌‌همینطوری‌
دستمال‌‌خیس‌‌‌‌روی‌‌سرش‌‌‌میذاشتم‌‌که‌
خوابم‌برد‌‌

جونگ‌کوک‌‌بادرد‌بدی‌‌از‌شونم‌ بلند‌‌شدم‌که‌
..............


بخشید‌که‌‌پیجم‌‌مسدود‌شد‌😥
شرط‌‌۱‌‌لایک
دیدگاه ها (۸)

پارت‌‌۵‌ویو‌کوک‌بادرد‌بدی‌‌‌از‌خواب‌بلند‌شدم‌که‌دیدم‌مینسو‌‌...

پارت‌آخرویو‌مینسوبهوش.امدم‌هنوز‌وسط‌خونه‌بودم‌‌‌که‌ماده‌‌داغ...

خب‌خوشگلا‌قراره‌فیک‌‌مون‌رو‌اینجا‌بزاریم‌🙃🙃

نهمثلث عشقی من ویو رسیدن به خونه کوکات ویوکوک: بیدار شو رسید...

عشق بی اختیار پارت ۴ویو یوری: افتادم زمین و....... شروع به گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط