{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفت

گُفت
"فَراموشم كن
مَن در هيچ خياباني با تو قَدم نزدم"
زَبانم بَند آمد كه بِگويم
قَدم نزدم
ولي در تَمامِ كوچه هايِ اين شَهر
به تو فِكر كردم...♡!


#آناهیتا
#خاص
دیدگاه ها (۱)

تویِ زَبانِ تُرکی‌مون، وَقتی دو نَفَر خيلی به‌هَم ميانميگن ك...

میشَود بی هَوا بیایی؟!درست زَمانی که هَوایت در هَوایم نیست.....

دلِ مَنگِردِ جَهان گَشت ونَیابید مِثالشبه که ماند؟! به که ما...

غَمی است در دلِ جا مانده هایِ کَربُبَلاکه هَرچه هَست یَقین د...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۵۹تمام قدرتم رو جمع کردم و با...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۹۰... چيزي شده؟ دستش یخ بود. ...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۴۵۴ گردنش اویزون شدم. خندید و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط