رمان:دنیای وارونه 2
رمان:دنیای وارونه 2
پارت آخر
از زبان ال:ما برگشته بودیم هاوکینزو من خیلی خوشحالم
مایک:ال عزیزم ما الان توی هاوکینزیم
ال:مایک دوستت دارم
مایک:منم
ال و مایک هم دیگه رو میبوسن
همه هم دیگه رو بغل میکنن
ویل:یه پیروزی دوباره برای همیشه
مکس:آرههه
از زبان ویل:هالی رفت توی اتاقش و منم رفتم
هالی:تو هم اومدی خوبه(هالی میشینه روی تخت
ویل هم کنارش میشینه تو تخت
ویل:خواستم یه حقیقتی بگم در مورد 4 سال پیش پس لطفا درک کن
هالی:عام باشه
ویل:من چهار سال پیش عاشق رابین بودم
هالی:چیی؟
ویل:آره
هالی:خب الانم دوسش داری
ویل:نه من خواستم بگم دوستت دارم
هالی:واو آقا پسر بلاخره اعتراف کردی
ویل
ویل:معلومه
هالی ویل رو میبوسه
هالی:منم عزیزم
ویل:اوهوم
هالی:الان از اون کارا باهام میکنی
ویل:نه به خدا منحرفی
هالی:خب چی بگم عزیزم
فلش بگ اتاق مکس و لوکاس:
لوکاس:هی مکس
مکس:چیه
لوکاس:هی مکس با من قهری
مکس:نه
لوکاس:خوبه پس بخوابیم فردا میریم دانشگاه
فلش بگ اتاق ال و مایک:
مایک:دوستت دارم ال
ال:منم
فلش بگ اتاق نانسی و جاناتان:
نانسی:اون دیگه چی بود گفتی بچه بیاریم دنیا دو روزه احمق عمرا
جاناتان:خب راست گفتم دیگه
نانسی:خیلی گاوی
جاناتان:نه پس
نانسی:میدونستم
همگی از اتاق اومدن بیرون و مشروب خوردن و مست شدن حتی هاپر و جویس
هالی:امشب شب من و توعه
ویل:حق
هالی:آرهههه بلاخره میای تو تخت با من
ویل:معلومه
هالی:آرههههه
پایان....
پارت آخر
از زبان ال:ما برگشته بودیم هاوکینزو من خیلی خوشحالم
مایک:ال عزیزم ما الان توی هاوکینزیم
ال:مایک دوستت دارم
مایک:منم
ال و مایک هم دیگه رو میبوسن
همه هم دیگه رو بغل میکنن
ویل:یه پیروزی دوباره برای همیشه
مکس:آرههه
از زبان ویل:هالی رفت توی اتاقش و منم رفتم
هالی:تو هم اومدی خوبه(هالی میشینه روی تخت
ویل هم کنارش میشینه تو تخت
ویل:خواستم یه حقیقتی بگم در مورد 4 سال پیش پس لطفا درک کن
هالی:عام باشه
ویل:من چهار سال پیش عاشق رابین بودم
هالی:چیی؟
ویل:آره
هالی:خب الانم دوسش داری
ویل:نه من خواستم بگم دوستت دارم
هالی:واو آقا پسر بلاخره اعتراف کردی
ویل
ویل:معلومه
هالی ویل رو میبوسه
هالی:منم عزیزم
ویل:اوهوم
هالی:الان از اون کارا باهام میکنی
ویل:نه به خدا منحرفی
هالی:خب چی بگم عزیزم
فلش بگ اتاق مکس و لوکاس:
لوکاس:هی مکس
مکس:چیه
لوکاس:هی مکس با من قهری
مکس:نه
لوکاس:خوبه پس بخوابیم فردا میریم دانشگاه
فلش بگ اتاق ال و مایک:
مایک:دوستت دارم ال
ال:منم
فلش بگ اتاق نانسی و جاناتان:
نانسی:اون دیگه چی بود گفتی بچه بیاریم دنیا دو روزه احمق عمرا
جاناتان:خب راست گفتم دیگه
نانسی:خیلی گاوی
جاناتان:نه پس
نانسی:میدونستم
همگی از اتاق اومدن بیرون و مشروب خوردن و مست شدن حتی هاپر و جویس
هالی:امشب شب من و توعه
ویل:حق
هالی:آرهههه بلاخره میای تو تخت با من
ویل:معلومه
هالی:آرههههه
پایان....
- ۲۶۴
- ۰۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط