{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از زبان ویل:من هنوز تو ذهنم دنبال وکنا بودم و پیداش نکردم

از زبان ویل:من هنوز تو ذهنم دنبال وکنا بودم و پیداش نکردم
ویل:اوف خسته شدم من نمیتونم مثل ال یکی رو توی ذهنم پیدا کنم
هالی:شاید مثل ال بتونی بری وان حموم پیداش کنی
ویل:نه اونجا هم نمیشه
مایک:الان تکلیف چیه باید چیکار کنیم
ال:اوف نمیدونم مگه قرار نبود بریم مزرعه پس بریم
مکس:بچه ها الان همه چی واضحه ببینید وکنا بهمون گفته که ما 8 ساله توی یه خاطره ایم و تو ذهنش گیر افتادیم
نانسی:این یعنی چی
هالی:راست میگه شاید ما گیر افتادیم
استیو:چرند
هالی:نه این چرند نیست اگه وکنا نمیمیره شاید بخاطر اینه که توی ذهنش گیر افتادیم
ویل:موافقم
مایک:وای
داستین:ولی کی حرف وکنا رو باور میکنه
ویل:ببین داستین شاید بخاطر اینکه توی رویاییم باور نمیکنیم اون وقت که توی مزرعه رفتید خودتون رو تماشا میکردیدشما توی دنیای خودمون بودید
هالی:راست میگه داستین
نانسی:پس ال تو چطور من دارم مشکوک میشم
ال:حق دارید راستش توی اون نبرد منم نفهمیدم کجام توی دنیا خودمونیم یا ذهن وکنا من وقتی از دروازه اومدم دست و پاهام نا خودآگاه حرکت میکردن وقتی تونستم خودم کنترل خودم رو دست بگیرم مایک رو نجات دادم
نانسی:آها
رابین:من سردرد گرفتم یا خدا
ویل:پفف
همگی میخندن
هالی:هی ویل پس الکی درس میخوندیو باید با من...
ویل:هی الان جدی هستیم همتون چرا میخندید
جاناتان:هی رفیق پس این همه سال تلاش هامون الکی بود؟
ویل:نه بچه ها تلاشمون رو کردیم و بازم تلاش میکنیم
استیو:بچه ها راستش منم خسته شدم دیگه نمیکشم🤣
ویل:بچه ها هالی تو چرا مشروب میخوری بازم
هالی:دنیا دو روزه ویل ولش کن
جانانان:وو هو بریم شهر بازی ذهن وکنا شهر بازی داره نه؟
نانسی:آره
جاناتان:نانسی بیا بچه بیاریم دنیا دو روزه
ویل:😐یا خدا یا امام یا پیغمبر
هالی:بیاین مست شیم🤣
ویل:اوف بچه ها الو چرا دارید مرقصید مکس؟
مکس:ولم کن ویل بیا برقص
ویل:مواد زدید؟
هالی:ویل عزیزم امشب شب من و توعه دنیا که دو روزه بیا یه روزش با هم بخوابیم
ویل:جان؟چی می فرمایید؟نه
هالی:چرا (ویل هالی رو هل میده و ویل رو میبوسه)
ویل:بازم؟نه
هالی:برو گمشو ویل احمق
ویل:بچه ها تا همین چند دقیقه پیش میگفتید میخواید نقشه بکشید بعد اون وقت
جاناتان:خب نمیمیره چیکار کنیم مجبوریم کنار بیایم
ویل:اوف مجبوریم خود کشی دست جمعی کنیم تا از این خاطره وکنا از ذهنش بیرون بریم
چراع ها روشن و خاموش میشه و وکنا ظاهر میشه
وکنا:چقدر باهوشی ویل!
ویل:(نفس نفس میزد)
وکنا:همین الانشم دوستات تسلیم شدن
از زبان مکس با چکش رفتم و زدم وسط فرق سر وکنا
جاناتان بطری مشروبش رو سمت وکنا پرت میکنه
وکنا:عوضی ها
ال با قدرتش وکنا رو پرت میکنه
ادامه پارت بعدی
دیدگاه ها (۳)

رمان:دنیای وارونه ۲پارت۸مکس:لوکاس،داستین،استیو،نانسی بیدار ش...

نوا🔥🔥🔥

الون، مکس، هالی#ال #استیو #جاناتان #نانسی #رابین #سوزی #داست...

ال مکس ....💘#ال #استیو #جاناتان #نانسی #رابین #سوزی #داستین ...

هالی✨#ال #استیو #جاناتان #نانسی #رابین #سوزی #داستین #لوکاس ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط