{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لقمان حکیم گوید:

لقمان حکیم گوید:

روزی در کنار کشتزاری از گندم ایستاده بودم
خوشه هایی از گندم که از روی تکبر
سر برافراشته و خوشه های دیگری که از
روی تواضع سر به زیر آورده بودند
نظرم را به خود جلب نمودند
و هنگامی که آنها را لمس کردم،

••• شگفت زده شدم •••

خوشه های سر برافراشته را تهی از دانه
و خوشه های سر به زیر را
پر از دانه های گندم یافتم
با خود گفتم: در کشتزار زندگی نیز
چه بسیارند سرهایی که بالا رفته اند
اما در حقیقت خالی اند.
دیدگاه ها (۲)

"هیچکس"سرش آنقدر شلوغ نیستکه "زمان"از دستش در برود و "شما"را...

سیزده را همه عالم به در امروز از شهرمن خود آن سیزدهم کز همه ...

مجسمه هرکول. کوه بیستون کرمانشاه

✍🏾در گندمزار ایستاده‌ایو ویولون در دستانتآهنگ باد را می‌نواز...

سفیر کبیر Grand Ambassador

متن کامل رهبر انقلاب اسلامی خطاب به ملت ایران درباره تفاهم‌ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط