{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۸

پارت ۸

ا/ت بهوش اومد ولی موفق نشده بود

تهیونگ:خوبیییییی

ا/ت:آره خوبم(با بغض)

نامجون:چرا میخواستی همچین کاری رو بکنی


ا/ت:چون دیگه نمیتونستم.....خسته بودم.....چرا نجاتم دادین میذاشتین بمیرم.........

یونگی:دختر تو دلیل خوشحالی مایی......اگه تو نباشی ماهم خوشحال نیستیم.......


ا/ت:منم دوستون دارم.....ولی خیلی هیت میگیرم......دیگه دووم ندارم................خسته شدم


جین:هندسام خانومی تو نباید بهشون اهمیت بدی




چند ماه گذشت و ا/ت با شادی و خوشحالی پیش اعضا زندگی می‌کرد




تامامممم


به دلیل کمبود ایده ریدم
دیدگاه ها (۱۵)

این پوستر دوتا از رمان هایی که میخوام بزارمه بنظرتون کدومو ا...

سلام اومدم یچیزی رو بهتون بگمراستش من دیگه دوست ندارم فیک بن...

پارت ۷تهیونگ:بی.....بیمارستان هاننامجون:الان خودمو میرسونممک...

Love in the dark④⑤یک ماه بعد کوک: ممنون عزیزم شام خیلی خوشمز...

سناریو اسلیترین MATTHEO RIDDLE

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط