{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱

پارت ۱
سال ۲۰۱۴_ساعت ۷ و ۴۳ دقیقه صبح_تهیونگ:
بالاخره تصمیم رو گرفتم و الان جلوی درب پرورشگاه بودم.رفتم داخل و به سمت اتاق مدیر رفتم.همینطور که تو مسیر بودم که یکی از‌ بچه ها توجهم رو جلب کرد.چشمای گرد،لپای گنده و لبخند خرگوشی.وقتی دیدمش دلم براش ضعف رفت.رسیدم به دفتر مدیر و در زدم،اجازه ی ورود گرفتم و وارد شدم؛بعد از سلام و احوال پرسی از پشت دیوار های شیشه ای اتاق مدیر اون پسر کوچولو رو نشون دادم و گفتم:
تهیونگ:من میخوام اون کوچولو رو به سرپرستی بگیرم
مدیر لبخندی زد و گفت:
-اوه انتخابتون حرف نداره اقای کیم
و بعد از‌ پشت بلندگو جمله ی "جئون جونگکوک بیا دفتر " رو گفت.بعد از چند ثانیه صدای در بلند شد و بعد جئون کوچولو "لقبی که کیم تهیونگ به جونگکوک داده" وارد اتاق شد،سلام داد و تعظیم کرد.
-بشین جونگکوک
مدیر گفت و بعد جونگکوک نشست.مدیر شروع کرد به توضیح دادن:
-خب جونگکوک نگاه کن،ایشون سرپرست تو یعنی اقای کیم تهوینگ هستش.از این به بعد تو با ایشون زندگی میکنی.
جونگکوک دوباره تعظیم نشسته ای کرد و گفت:
جونگکوک:خوشبختم ته ته
تهیونگ بعد از غش و ضعف رفتن تو دلش لبخندی زد و گفت:
تهیونگ:خب دیگه کوکی بلند شو که بریم
و بعد هردو بلند شدن و رو به روی هم ایستادن.تهیونگ برای چند ثانیه فاصله رو به صفر رسوند و تو گوش جونگکوگ گفت:
تهیونگ:خوب بزرگ شو و از ته ته مراقبت کن جئون کوچولو
و بعد هردو رفتن خونه برای شروعی تازه.
دیدگاه ها (۰)

پارت ۲۱۲ سال بعد_ سال ۲۰۲۶_نویسنده "کارن":۱۲ سال گذشته بود ا...

پارت ۳ساعت ۱ و ۲۹ دقیقه بامداد_تهیونگ:ساعت حدود ۱ و نیم بود ...

جزئیات فیک:تعداد پارت:هرچقدر داستان طول کشیدکاپل:جونگکوک و ت...

ناناز بلا های کارن که میگفتین یکم شادش کنم کجایید؟دارم یه فی...

#زیر_نور_ماه پارت20جونگکوک و تهیونگ رفتن سمت اتاق مدیر....در...

پارت ۲ساعت ۵ عصر_بعد از ناهار_جونگکوک:امروز عصر قرار بود برم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط