رازی نهفته

رازی نهفته
در پسِ حرفی نگفته است!

مگذار دردِ دل کنم و
دردِ سر شود...


👤فاضل نظری
دیدگاه ها (۱)

باز آمدم از چشمه‌ی خواب ،کوزهٔ تر در دستم،مرغانی می خواندند ...

کعبه ام بر لبِ آبکعبه ام زیر اقاقی هاستکعبه ام مثل نسیم ، می...

من از مجاورت یک درخت می آیم! که روی پوست آن دست های سادهٔ غر...

چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گرددمن نه آنم که زبونی کشم از چرخ...

فردا اگر بدون تو باید به سر شودفرقی نمی کند شب من کی سحر شود...

گفت،چرا با لب های خاموش بسوزگفتمغم هجر یار دارم چه کنم در دل...

در نمازم فکر می‌کردم چه کاری داشتم؟یادم آمد با دل سنگت قراری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط