{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ᏢᎪᏒᏆ 6

ᏢᎪᏒᏆ 6
+اون مرده بـود
+نهههههه(گریه)
بدون معطلی زنگ زدم رامین--»
+الو رامین
+بیا خونم
+باشه خدافظ
فلش بک بعد اومدن رامین-----»
رامین اومد؛بیچاره مرخصی گرفته بود؛برای من. بعد که اومد و وضع خونه رو دید زنگ زدیم اورژانس و داداشمو منتقل کردند سرد خونه.الان ساعت ۴:۳۰ عصر،شاید باورتون نشه،ولی الان به اون پسر سادیسمی نیازمندم.
ماشینمو ورداشتم خودم و رامین رفتیم تیمارستان.بعد که رسیدیم رامین رفت سر کار خودش منم رفتم لباس مخصوصمو پوشیدم؛رفتم پیش. رئیس
+(در میزنه)
رئیس:بفرمایید!
+سلام رئیس
رئیس:سلام خانم پارک؛چی شده ما باعث اومدنت شده؟
+میخوام بیمارمو ببینم
رئیس:باشه،بفرما کلید.
+ممنونم
رفتم تو اسانسور طبقه شش رو زدم و وارد اتاق ۱۲۶ شدم
-باز تو!(پوزخند)گفتی که نمیخوای ببینیم
+میدونم ولی... .
-ولی چی؟
+ من(گریه)
-عه بچه کوچولو گریه نکن(بغلش میکنه)
+داداشم فوت کرد(گریه شدت میگیره)
-خدا رحمتش کنه.روحش شاد.بگیر بشین حالت بهتر بشه؛بیا آب
+مرسی
چند دقیقه بعد----»
-داهی
+بله؟
-دوست دارم
+چی؟؟
-دوست دارم،عاشقت شدم.مشکلیه!
دیدگاه ها (۳)

ᏢᎪᏒᏆ 7. (ᎻᎥᎠᎽ) -دوست دارم،عاشقت شدم.مشکلیه!+ته...

ادیت خودمقشنگه؟🥲🥺

در کار خدا ماندم❤

ᏢᎪᏒᏆ 5+کاری نکردم!رئیس:خانم پارککککرامین:برو تا خودشو جر ندا...

ᏢᎪᏒᏆ 11ویو‌ صبحداشتم خواب رویایی با تهیونگ رو میدیدم که... ....

ستاره دنباله دار پارت:۱

عشق ممنوع p6

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط