love out of reach
love out of reach
part 12
صبح با صدای زنگ گوشیم بیدار شدم ساعت ده بود.
خوابالو جواب دادم.
سویی: بله؟
تهیونگ: کجایی؟ منتظرتم بیا پایین
وایییی الان یادم افتاد.
سریع قطع کردم و لباسمو عوض کردم و رفتم بیرون.
(عکس لباسشو گذاشتم)
یون مین: بزی کوچولو کجا میری؟
سویی: بز خودتی بی ادب، دارم میرم خونه خدافظ، بعدا میبینمتـ.
نزاشتم حرفی بزنه و فقط اومدم بیرون، چون مطمئن بودم یا میخواد بگه نرو بمون همینجا، یا برو و خیلی خیلی مواظب خودت باش.
از طرفی هم اگه میموندم گریه ام میگرفت چون خیلی احساسی حرف میزنه.
رفتم پایین ساعت ده و نیم شده بود.
تهیونگ به ماشینش تکیه داده بود و با گوشیش ور میرفت حواسش به من نبود.
آروم رفتم کنارش و یکی زدم تو کلش.
سویی: سلاممممم رفیققققققققق*با جیغ*
خیلی واضحه به زور دارم سعی میکنم گریه نکنم؟، ولی خب این رو هم باید در نظر بگیرم که اگه واقعا تهیونگ رو دوست دارم باید خوشبختیش رو بخوام و من همین رو میخوام.
با جیغی که زدم زل زد بهم.
تهیونگ: کر شدم.
سویی: حقته حقته حقته.
خندید و در رو باز کرد.
تهیونگ: سوار شو بریم.
بدون حرف سوار شدم و خودش هم رفت سوار شد.
تهیونگ: چرا خونه یون مین بودی؟
سویی: خب رفیقمه دیگه من چطور میومدم خونه تو مشکلی نداشت، خونه یون مین هم میرم مشکلی نداره.
ویو تهیونگ...
دیگه هیچ حرفی نزدیم که یهو بدون هیچ مقدمه ای سویی گفت
سویی: ببین بهت گفته باشم بفهمم رفیقمو اذیت میکنی میزنمتا!
تهیونگ: من با یون مین چیکار دارم آخه.
سویی: منظورم یون مین نیست، وای به حالت تهیونگ میرا به خاطر تو گریه کنه.
....
part 12
صبح با صدای زنگ گوشیم بیدار شدم ساعت ده بود.
خوابالو جواب دادم.
سویی: بله؟
تهیونگ: کجایی؟ منتظرتم بیا پایین
وایییی الان یادم افتاد.
سریع قطع کردم و لباسمو عوض کردم و رفتم بیرون.
(عکس لباسشو گذاشتم)
یون مین: بزی کوچولو کجا میری؟
سویی: بز خودتی بی ادب، دارم میرم خونه خدافظ، بعدا میبینمتـ.
نزاشتم حرفی بزنه و فقط اومدم بیرون، چون مطمئن بودم یا میخواد بگه نرو بمون همینجا، یا برو و خیلی خیلی مواظب خودت باش.
از طرفی هم اگه میموندم گریه ام میگرفت چون خیلی احساسی حرف میزنه.
رفتم پایین ساعت ده و نیم شده بود.
تهیونگ به ماشینش تکیه داده بود و با گوشیش ور میرفت حواسش به من نبود.
آروم رفتم کنارش و یکی زدم تو کلش.
سویی: سلاممممم رفیققققققققق*با جیغ*
خیلی واضحه به زور دارم سعی میکنم گریه نکنم؟، ولی خب این رو هم باید در نظر بگیرم که اگه واقعا تهیونگ رو دوست دارم باید خوشبختیش رو بخوام و من همین رو میخوام.
با جیغی که زدم زل زد بهم.
تهیونگ: کر شدم.
سویی: حقته حقته حقته.
خندید و در رو باز کرد.
تهیونگ: سوار شو بریم.
بدون حرف سوار شدم و خودش هم رفت سوار شد.
تهیونگ: چرا خونه یون مین بودی؟
سویی: خب رفیقمه دیگه من چطور میومدم خونه تو مشکلی نداشت، خونه یون مین هم میرم مشکلی نداره.
ویو تهیونگ...
دیگه هیچ حرفی نزدیم که یهو بدون هیچ مقدمه ای سویی گفت
سویی: ببین بهت گفته باشم بفهمم رفیقمو اذیت میکنی میزنمتا!
تهیونگ: من با یون مین چیکار دارم آخه.
سویی: منظورم یون مین نیست، وای به حالت تهیونگ میرا به خاطر تو گریه کنه.
....
- ۲.۲k
- ۰۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط