{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part ⁵⁷

Part ⁵⁷



$ نامجونا میدونستی جین هیونگ زن زندگیه!
¢ کوک میام این ماهیتابه رو تو سرت کج میکنم ها
+ جای وئول خیلی خالی بود برای همین به اونم زنگ زدم و خبرش کردم بیاد... جین هیونگ مشغول درست کردن غذا بود و خونه با سر و صدای پسرا رفته بود روی هوا
- یاععع جیمینا اون تفنگ رو گذاشتی دکور؟ یه تیر بزن لامصب
*تیر زد کوک رو کشت
$ 🗿داداش دمت گرم چطور آزمون افسری قبول شدی؟
& هم تیمی فقط تهیونگ....
¥ مخلصم داداش
- شما کجایین؟ توی نقشه نیستین
¥ هان؟ ما رفتیم توی یکی از خونه ها داره مرد عنکبوتی نشون میده... جاتون خالی
همشون « *پوکر
+ سر سفره شام بودیم و هممون عین گاو اوفتاده بودیم به جون غذا ها که یونگی به حرف اومد
- خب بچه ها حالا که همه اینجا جمع شدن میخوام یه چیزی بگم
¢ بگو پسرم
- از وقتی چشم باز کردم تا الان هیچ درک درستی از عشق نداشتم! گاهی اوقات با خودم میگفتم اصلا همچین حسی وجود داره؟ یعنی روزی میرسه که یه نفر رو پیدا کنم که هیچ وقت براش تکراری نباشه؟ یکی پیدا میشه که منو به خاطر اونچه که هستم دوست داشته باشه؟ حالم براش مهم باشه و ترکم نکنه.... امشب به جواب سوال هام رسیدم....  بورام تو اومدی و من فهمیدم
وقتی یکی هست که دوستت داره،
دنیا، چه دنیای خوش آب و رنگی میشه
فهمیدم که هیچ غروبی نمیتونه دلگیر باشه
که دیگه چشمم جز نیمه پر لیوان
هیچ چیزی نمیتونه ببینه
فهمیدم من چقدر قشنگ تر و سرمست تر شدم
که میشه چند ساعت با یکی هم صبحت شد
ولی اونقدر غرق جذابیت لبهاش
و تن صداش شد
که اصلا نفهمی چی ها گفته
تو اومدی و من فهمیدم
میشه برای یک نفر هر روز چند بار ضعف کردو مرد
ولی با بودنش کنارت دوباره از نو زنده شد
تو اومدی و من آروم و ریز، زیر لب میگم:
آخه تا الان کجا بودی؟
چرا زودتر ندیدمت؟ با من ازدواج میکنی؟ قبول میکنی تاج سر من و شریک زندگیم بشی؟ ملکه قلب من میشی بورام؟
+ گاهی اوقات بغضی آدما با کوچیکترین حرکاتشون باعث میشن قلبت تند تر بزنه... لبخند روی لبت بیاد و کلی هیجان زده بشی.... اما فقط یه نفر میتونه تمام این حس ها رو جوری بهت تزریق کنه که هیچکس نتونسته.... حس میکردم حس وارد خونم شده... شیرینی این درخواست کل وجودم رو فرا گرفته بود.... اشک شوق بود یا چیز دیگه... وقتی به خودم اومدم گریه ام در اومده بود.... بغضم رو خوردم و گفتم « خودت چی فکر میکنی؟
- بله؟
+ *تکون دادن سر
$ مبارکهههههههههه
§ به پای هم فسیل شید
¥ دوماد چقدر عنتره عروس از بدتره
$ کل کشیدن
§ عو عو عو
دیدگاه ها (۰)

Part ⁵⁸- شب از نیمه گذشته بود و بچه ها هنوز تو سر و کله هم م...

ادامه Part ⁵⁸ ~~~~ پایان فصل یک اگه انتخابت موندن با بورام و...

Part ⁵⁶∆ بسه بسهههه... مامور اوردن! جناب جانگ شما به خاطر هم...

Part ⁵⁵- نگران نباش نمیزارم تو رو با خودش ببره پدربزرگ بورام...

خلاصه gray with the blue eyes

عشق دروغین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط