34 | P a g e
34 | P a g e
وارد اتاق بزرگی شد که وسطش چنگ سلتیکی بزرگ و طالیی قرار داشت.
اون چنگ... چقدر زیبا و صد البته، آشنا بود!
_ توله رو بده به من و بنواز!
جونگکوک مضطرب نگاهی به تولهاش انداخت و ترسیده به مرد چشم دوخت.
ژنرال آهسته توله رو از توی کت خارج کرد و بهطرف صندلیای که گوشهی
سالن بود، رفت.
_الزم نیست بترسی، بهش آسیب نمیزنم!
جونگکوک با رنگ پریده درحالیکه زیر چشمهای گود افتادهاش و بینیش از
سرما سرخ شده بود و دستهاش از فرط ضعف و گرسنگی میلرزید، به چنگ
نزدیکتر شد.
دستش رو بهسمت سیمها برد، تردید داشت. مرد آلفا با نگاهی نسبتاً بیحس و
منتظر به پسرک ژاپنی چشم دوخته بود و همونجور آروم، سر تولهی توی
بغلش که برای پدرش بیقراری بود، نوازش میکرد
وارد اتاق بزرگی شد که وسطش چنگ سلتیکی بزرگ و طالیی قرار داشت.
اون چنگ... چقدر زیبا و صد البته، آشنا بود!
_ توله رو بده به من و بنواز!
جونگکوک مضطرب نگاهی به تولهاش انداخت و ترسیده به مرد چشم دوخت.
ژنرال آهسته توله رو از توی کت خارج کرد و بهطرف صندلیای که گوشهی
سالن بود، رفت.
_الزم نیست بترسی، بهش آسیب نمیزنم!
جونگکوک با رنگ پریده درحالیکه زیر چشمهای گود افتادهاش و بینیش از
سرما سرخ شده بود و دستهاش از فرط ضعف و گرسنگی میلرزید، به چنگ
نزدیکتر شد.
دستش رو بهسمت سیمها برد، تردید داشت. مرد آلفا با نگاهی نسبتاً بیحس و
منتظر به پسرک ژاپنی چشم دوخته بود و همونجور آروم، سر تولهی توی
بغلش که برای پدرش بیقراری بود، نوازش میکرد
- ۱۴۱
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط