مهمونی خطرناک
مهمونی خطرناک
پارت=7
ویو ات:
بعد از اینکه کوک بهم توضیح داد یکم آروم شدم اما هنوز از دستش عصبی بودمم
یکم باهم قدم زدیم و وارد یه پارک شدیم و روی یکی از نیمکت های پارک نشستیم
یکم با فاصله از جونگ کوک نشستم اما این از چشم جونگ کوک دور نموند و خودشو بیشتر بهم نزدیک کرد و گفت:
عشقمم ازم فاصله نگیر خودت هم میدونی تو چشمای من هیچ کس خوشگل تر از تو نیست و اینکه من مست بودمم و واقعا نمیدونستم دارم چی کار میکنم
با ناراحتی و عصبی لب زدم:
یعنی قراره هر بار که مست میکنی این اتفاق دوباره تکرار بشه؟؟
چی دارم میگم وقتی یک بار انجامش دادی از کجا معلوم بازم انجامش ندی
وقتی اینو گفتم عصبانیت تو چهره اش نمایان شد ..اونقدری که از حرفم پشیمون شدم
مطمعنم تاحالا کسی باهاش اینجوری حرف نزده بوده ولی خب الان بحث فرق میکنه باید یه تفاوت بین من و بقیه قاعل بشهه
با لحنی که داشت عصبانیتش رو کنترل میکرد گفت:
عشقمم من که عذرخواهی کردم..و قول میدم این بار اول و آخر بود دیگه عمرا همچین اتفاقی نمیوفته ..منو میبخشی؟؟
یکم به حرفاش فکر کردم یه جورایی درست میگفت ولی مگه میتونم اذیتش نکنم و گفتم:
باید فکر کنم
چند دقیقه که گذشت برای اینکه بحث و عوض کنم خیلی رندوم گفتم :
جونگ کوک ماه رو ببین چه خوشگلههه
به آسمون نگاه کردم... واقعا ماه خیلی خوشگلههه...عاشقشمم
نگاهی به جونگ کوک انداختم که بهم خیره شده بود
عصبی گفتم:
هی چرا به من زل زدیی اصلا شنیدی چی گفتم؟؟؟
اونم خیلی ریلکس گفت:
گفتی به ماه نگاه کنم منم دارم همین کارو میکنم
به چشمام خیره نگاه میکرد قلبم داشت از جاش کنده میشد ...و همونطوری ادامه داد:
..ماه من تویی پرنسسم..بنظرمن تو از ماه هم زیبا تری
اینجا بود که فهمیدم من کل زندیگیمو به این مرد باختم
همیشه همینطور بوده... اون همیشه باعث میشد قلبم مثل دیوونه ها بزنه و منم مثل احمقا نگاهش کنم
"بدبخت شدی ات....قلبتو برای بار دوم دو دستی تقدیمش کردی"
این تنها چیزی بود که تونستم اون لحظه بهش فکر کنم
نگاهمو ازش دزدیدم و سرمو پایین انداختم و گفتم:
الان چی باید بگم...باشه بخشیدمت
یک لحظه انگار کل دنیا رو بهش دادن بغلم کرد و منم متقابل بغلش کردم و برگشتیم به مهمونی
باهمدیگه رفتیم نوشیدنی سفارش دادیم و کمی باهم رقصیدیم ....
ویو جونگ کوک:
وسط های رقص بودیم که متوجه شدم ات کمی مسته و حواسش سر جاش نیست..و من عمرا این فرصت و از دست نمیدم
رفتم و آروم توی گوشش گفتم :
مگه نمیخواستی بری داخل رو ببینی؟
ادامه دارد......
امیدوارم خوشتون بیاد.....بای بای🫠✨️
پارت=7
ویو ات:
بعد از اینکه کوک بهم توضیح داد یکم آروم شدم اما هنوز از دستش عصبی بودمم
یکم باهم قدم زدیم و وارد یه پارک شدیم و روی یکی از نیمکت های پارک نشستیم
یکم با فاصله از جونگ کوک نشستم اما این از چشم جونگ کوک دور نموند و خودشو بیشتر بهم نزدیک کرد و گفت:
عشقمم ازم فاصله نگیر خودت هم میدونی تو چشمای من هیچ کس خوشگل تر از تو نیست و اینکه من مست بودمم و واقعا نمیدونستم دارم چی کار میکنم
با ناراحتی و عصبی لب زدم:
یعنی قراره هر بار که مست میکنی این اتفاق دوباره تکرار بشه؟؟
چی دارم میگم وقتی یک بار انجامش دادی از کجا معلوم بازم انجامش ندی
وقتی اینو گفتم عصبانیت تو چهره اش نمایان شد ..اونقدری که از حرفم پشیمون شدم
مطمعنم تاحالا کسی باهاش اینجوری حرف نزده بوده ولی خب الان بحث فرق میکنه باید یه تفاوت بین من و بقیه قاعل بشهه
با لحنی که داشت عصبانیتش رو کنترل میکرد گفت:
عشقمم من که عذرخواهی کردم..و قول میدم این بار اول و آخر بود دیگه عمرا همچین اتفاقی نمیوفته ..منو میبخشی؟؟
یکم به حرفاش فکر کردم یه جورایی درست میگفت ولی مگه میتونم اذیتش نکنم و گفتم:
باید فکر کنم
چند دقیقه که گذشت برای اینکه بحث و عوض کنم خیلی رندوم گفتم :
جونگ کوک ماه رو ببین چه خوشگلههه
به آسمون نگاه کردم... واقعا ماه خیلی خوشگلههه...عاشقشمم
نگاهی به جونگ کوک انداختم که بهم خیره شده بود
عصبی گفتم:
هی چرا به من زل زدیی اصلا شنیدی چی گفتم؟؟؟
اونم خیلی ریلکس گفت:
گفتی به ماه نگاه کنم منم دارم همین کارو میکنم
به چشمام خیره نگاه میکرد قلبم داشت از جاش کنده میشد ...و همونطوری ادامه داد:
..ماه من تویی پرنسسم..بنظرمن تو از ماه هم زیبا تری
اینجا بود که فهمیدم من کل زندیگیمو به این مرد باختم
همیشه همینطور بوده... اون همیشه باعث میشد قلبم مثل دیوونه ها بزنه و منم مثل احمقا نگاهش کنم
"بدبخت شدی ات....قلبتو برای بار دوم دو دستی تقدیمش کردی"
این تنها چیزی بود که تونستم اون لحظه بهش فکر کنم
نگاهمو ازش دزدیدم و سرمو پایین انداختم و گفتم:
الان چی باید بگم...باشه بخشیدمت
یک لحظه انگار کل دنیا رو بهش دادن بغلم کرد و منم متقابل بغلش کردم و برگشتیم به مهمونی
باهمدیگه رفتیم نوشیدنی سفارش دادیم و کمی باهم رقصیدیم ....
ویو جونگ کوک:
وسط های رقص بودیم که متوجه شدم ات کمی مسته و حواسش سر جاش نیست..و من عمرا این فرصت و از دست نمیدم
رفتم و آروم توی گوشش گفتم :
مگه نمیخواستی بری داخل رو ببینی؟
ادامه دارد......
امیدوارم خوشتون بیاد.....بای بای🫠✨️
- ۱۳۰
- ۱۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط