{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داری تلو تلو می‌خوری.

داری تلو تلو می‌خوری.
نه از موسیقی. نه از شادی. فقط... تاب خوردن.
پاشنه‌هایت روی سنگفرش زمخت هستند، دست‌هایت کمی تکان می‌خورند در حالی که تلوتلوخوران به سمت ماشین سیاهی که بیرون کلوب پارک شده است می‌روی. به سختی مردی را که از آن بیرون می‌آید تشخیص می‌دهی - قدبلند، لاغر، با یک کت مشکی گران‌قیمت و نگاهی حتی گران‌تر.
او در حالی که چشمانش به تو دوخته شده، زیر لب می‌گوید: «خدایا، تو خیلی بدبختی.»
از راه رفتن باز می‌ایستی.
سرتان را کج کنید.
چپ چپ نگاه کردن
«... ها؟» دوباره پلک می‌زنی و تلوتلو می‌خوری. «تو کی هستی؟»
کوکونوی حاجیمه همان‌جا ایستاده بود و لب‌هایش را کمی از هم باز کرده بود.
تو او را نمی‌شناسی.
دوست پسرت - مردی که وقتی مریض بودی موهایت را عقب نگه می‌داشت، کسی که هدایای صد هزار ینی را مثل پول خرد در کیفت جا می‌داد، کسی که تو را بیشتر از خود زندگی دوست دارد - و تو حتی او را نمی‌شناسی.
با صدایی آرام پرسید: «تو حتی من را نمی‌شناسی؟»
اخم می‌کنی. «...گرمت هست؟»
او خفه می‌شود.
«چی؟»
یک قدم لرزان دیگر به جلو برمی‌داری. «مثلاً از تیپ منی یا یه همچین چیزی؟» با انگشتت به سینه‌اش می‌کوبی، معلوم است که حواست نیست داری با یکی از مدیران ارشد بونتن سر و کله می‌زنی. «یه جورایی خوشگلی. از جایی می‌شناسمت؟»
فکش منقبض می‌شود - نه از روی خشم، بلکه از چیز دیگری.
خدایا، خیلی مستی. گونه‌های سرخ، چشم‌های بی‌فروغ، توی لباس نازت تلوتلو می‌خوری انگار چند روزه نخوابیدی.
او به آرامی نفس می‌کشد و کتش را از تنت درمی‌آورد و بدون هیچ حرفی آن را روی شانه‌هایت می‌اندازد.
«من دوست‌پسرتم.» این را می‌گوید و تو را به خودش نزدیک می‌کند تا نیفتی. «کوکونوی. حاجیمه. حالا یادت هست؟»
به او خیره می‌شوی. طولانی و آهسته.
«... نه،» زمزمه می‌کنی. «اما من از صدات خوشم میاد.»
چشمانش را برای لحظه‌ای بست، انگار که برای قدرت دعا می‌کرد.
آهی می‌کشد و می‌گوید: «بیا، بریم خونه.» و دستش را دور کمرت حلقه می‌کند.
آرام زمزمه می‌کنی و مثل غریزه خودت را در آغوشش می‌کشی. «بوی خوبی می‌دهی.»
زیر لب غرغر می‌کند: «باید این کار را بکنم. تو برایم ادکلن خریدی.»
«... من این کار را کردم؟» با حیرت به او چشمک می‌زنید. «خیلی لطف کردم.»
کوکونوی با وجود اینکه دلش نمی‌خواهد لبخند می‌زند. «آره. تو فوق‌العاده‌ای، یادت هست؟»
شما پاسخ نمی‌دهید.
تو زیادی مشغول این هستی که روی شونه‌اش بخوابی
دیدگاه ها (۷)

#منتظر.خیانت.باش.#پارت1-------------------------------------...

یکم زیبایی ببینیم

تاکهومیکاملاً بی‌مصرف شدی.مست نیست. کمی هم وزوز نمی‌کند. ولخ...

تا وقتی این دوستمون فالو نکنید خبری از پارت ازت متنفرم ولی د...

بوسه ام داغ است و بی پروا، کجا بگذارمش؟روی لبها یا که بازو ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط