{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
گفتم این عید به دیدار خودم هم بروم
دلم از دیدن این آینه ترسید چرا؟

آمدم یک دم مهمان دل خود باشم
ناگهان سوگ شد این سور شب عید چرا؟


#قیصر_امین_پور
#شعر
دیدگاه ها (۱۹)

گاهی گمان نمی کنی ولی خوب می شود گاهی نمی شود که نمی شود که ...

.بوی باران،بوی سبزه،بوی خاکشاخه های شسته،باران خورده، پاک آس...

شبیه لرزیدن پوست یک مادیانوقتی گنجشکی بر گرده‌اش می‌نشیندیا ...

امروز خورشید درخشان‌تر استو آسمان آبی‌ترنسیم زندگی را به پرو...

اختصاصا این شعر از نجف میخونمبا دل پر اشتیاق و با شعف میخونم...

چای دم كن با محبت ميهمانت ميشومैمن همان قند دو پهلوی لبانت م...

دلم میخواست ی رابطه سالم داشته باشمچ با مامانم چ با بابامچ ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط