{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شاید مرا دیگر نشناسی

شاید مرا دیگر نشناسی
شاید مرا به یاد نیاوری
اما من تو را خوب می شناسم
ما همسایه ی شما بودیم
و شما همسایه ی ما
و همه مان همسایه ی خدا

تو شلوغ بودی ، آرام و قرار نداشتی
آسمان را روی سرت می گذاشتی
شب تا صبح
از این ستاره به آن ستاره می پریدی
و صبح که می شد در آغوش نور به خواب می رفتی
اما همیشه خواب زمین را میدیدی دلت میخواست به دنیا بیایی
و همیشه این را به خدا می گفتی
و آنقدر گفتی و گفتی تا خدا به دنیایت آورد
من هم همین کار را کردم
بچه های دیگر هم
ما به دنیا آمدیم و همه چیز تمام شد

تو اسم مرا از یاد بردی و من اسم تو را
ما دیگر نه همسایه ی هم بودیم نه همسایه ی خدا
ما گم شدیم و خدا را گم کردیم

دوست ِ من همبازی ِ بهشتی ام !
" نمیدانی چقدر دلم برایت تنگ شده "
هنوز آخرین جمله ی خدا توی گوشم زنگ می زند
از قلب کوچک من تا تو یک راه مستقیم هست
اگر گم شدی از این راه بیا
بلند شو از دلت شروع کن
شاید دوباره همدیگر را پیدا کنیم
دیدگاه ها (۱۴)

موسیقی

خدا را در خود آ

این عکسو که دیدم یاد بچگی‌های خودم افتادم. یاد ذوقی که از دی...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

وقتی تو مال منی ، وقتی در لحظه های دلتنگی در کنارمی ،دیگر چه...

آمدم بنویسم کاش آدمیزاد قدرت داشت از همه عزیزانش دفاع و حمای...

╭─────────────── 🦋 ───────────────╮✦ پارت ۴ | یک پیشنهاد ساد...

من تو رو از خدا همیشه آرزو می‌کردم… قبل از اینکه مال من باشی...

تولدت مبارک، نامجون. 💜شاید هیچ‌وقت ندونی چند بار حرف‌هات درس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط