یا صاحب الزمان ادرکنی
یا صاحب الزمان ادرکنی
راننده ای اظهار میداشت :از مشهد مقدس به قصد یکی از شهرها خارج شدم در بین راه،هوا طوفانی شد و برف زیادی آمد و راه بسته شد،من در برف ماندم موتور ماشین خاموش شد،هر چه کوشش کردم نتوانستم ماشین را روشن کنم. مرگ را در مقابل دیدگانم مجسم دیدم ،به فکر فرو رفتم که خدایا راه چاره چیست ؟
بی اختیار متوسل به امام زمان (ع) شدم و با خداوند عهد بستم که اگر از این مهلکه نجات پیدا کنم، از گناهانی که تا آن روز آلوده بودم فاصله بگیرم و نمازهایم را هم اول وقت بخوانم. طولی نکشید که متوجه شدم شخصی به طرف من می آید و مقداری آچار بدست داشت، سلام کردند:و فرمودند:چرا سرگردانی؟ ماجرا را به طور مفصل برای ایشان نقل کردم و گفتم :حدود سه چهار ساعت است که هر ترفندی زده ام ماشین روشن نمیشود. فرمودند:من ماشین را راه می اندازم. دستور دادند برو پشت فرمان ماشین بنشین و استارت بزن،کاپوت ماشین را بالا زدند و ندیدم دست ایشان به ماشین خورد یا نه! فرمودند:حرکت کن برو ،تصمیم گرفتم به ایشان کمکی کنم یا مقداری پول دهم . فرمودند:من به کمک شما و پول شما احتیاجی ندارم. عرض کردم :من راننده ای جوانمردم ،باید زحمت شما را از راهی جبران کنم. فرمودند :خیلی خوب ، حالا اگر میخواهی به ما خدمتی کنی،تعهدی را که با خدا بستی عمل کن که این خدمت به ماست گفتم :چه تعهدی بستم؟ امام زمان (ع) فرمودند:یکی اینکه :از گناه فاصله بگیری
دوم اینکه :نمازهایت را اول وقت بخوانی.
راننده ای اظهار میداشت :از مشهد مقدس به قصد یکی از شهرها خارج شدم در بین راه،هوا طوفانی شد و برف زیادی آمد و راه بسته شد،من در برف ماندم موتور ماشین خاموش شد،هر چه کوشش کردم نتوانستم ماشین را روشن کنم. مرگ را در مقابل دیدگانم مجسم دیدم ،به فکر فرو رفتم که خدایا راه چاره چیست ؟
بی اختیار متوسل به امام زمان (ع) شدم و با خداوند عهد بستم که اگر از این مهلکه نجات پیدا کنم، از گناهانی که تا آن روز آلوده بودم فاصله بگیرم و نمازهایم را هم اول وقت بخوانم. طولی نکشید که متوجه شدم شخصی به طرف من می آید و مقداری آچار بدست داشت، سلام کردند:و فرمودند:چرا سرگردانی؟ ماجرا را به طور مفصل برای ایشان نقل کردم و گفتم :حدود سه چهار ساعت است که هر ترفندی زده ام ماشین روشن نمیشود. فرمودند:من ماشین را راه می اندازم. دستور دادند برو پشت فرمان ماشین بنشین و استارت بزن،کاپوت ماشین را بالا زدند و ندیدم دست ایشان به ماشین خورد یا نه! فرمودند:حرکت کن برو ،تصمیم گرفتم به ایشان کمکی کنم یا مقداری پول دهم . فرمودند:من به کمک شما و پول شما احتیاجی ندارم. عرض کردم :من راننده ای جوانمردم ،باید زحمت شما را از راهی جبران کنم. فرمودند :خیلی خوب ، حالا اگر میخواهی به ما خدمتی کنی،تعهدی را که با خدا بستی عمل کن که این خدمت به ماست گفتم :چه تعهدی بستم؟ امام زمان (ع) فرمودند:یکی اینکه :از گناه فاصله بگیری
دوم اینکه :نمازهایت را اول وقت بخوانی.
- ۱.۳k
- ۲۱ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط