{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در قلب قصه های یکی بود یا نبود

در قلب قصه های یکی بود یا نبود
یادم نمی رود که کسی جز خدا نبود
یادم نمی رود که در آن سال های دور
مردانگی ز افسر شاهی جدا نبود
در باور قبیلة احساس های پاک
بی حرمتی به ساحتِ گل ها روا نبود
آن روز در تصور انسانِ قصه ها
می گفت مادرم که محبت خطا نبود
وقتی د لی برای د لی درد می نوشت
پیکی به جز کبوتر بادِ صبا نبود
این کوه این تهی شده از یادِ تیشه ها
در بیستونِ عشق چنین بی صدا نبود
روزی که قهرمان به سر چشمه می رسید
راهی به جز مبارزه با اژدها نبود
می شد که در هوای مساوی نفس کشید
یک بام در کشاکشِ چندین هوا نبود
دیدگاه ها (۱)

عشق چیزی شبیه در زدن است مثل دیدار ، مثل سر زدن است هجرت خو...

من آن ستاره ی نامرئی ام که دیده نشد صدای گریه ی تنهایی اش شن...

تو مثل حادثه ی عشق ناگهان و زیبایی شبیه صبح گل سرخ دلفریب و ...

دوباره می سرایمت تو را که شاعرانه ای بهانه می کند دلم تو را ...

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر 𝗣𝗔𝗥𝗧 : 45✦......................

🔻پرده جدید از پروژه وفاق: رسانه مدیر اطلاع‌رسانی دولت پزشکیا...

🔻پرده جدید از پروژه وفاق: رسانه مدیر اطلاع‌رسانی دولت پزشکیا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط