{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نام سناریو: از اجبار تا علاقه

نام سناریو: از اجبار تا علاقه
پارت: سه

برام عجیب بود و کنجکاوم بدونم برای چی روی کارت نوشته شده بود عضو رسمی مافیا ولی به هر حال تصمیم گرفتم فوضولی نکنم و بیخیال شدم.




میلن(من): با اجازتون من برم
ماریو(اون مرد): حتما




رفتم و لباسم رو تمیز کردم و به صندلی خودم برگشتم و با اینکه تصمیم گرفته بودم فوضولی نکنم ولی باز کنجکاو بودم و بعد از چند ساعت رسیدیم دبی، بقیه به هتل رفتن و منم تصمیم گرفتم برم به خونه ی خودم و به هیچ عنوان نمیخواستم با خانوادم روبرو شم حتی برادرم، برای همین به خونه ی اونا نرفتم و به خونه ی خودم رفتم، وقتی رسیدم خونه بعد از باز کردن چمدون ها و بیرون اوردن دو تا گربم از باکسشون رفتم توی گوشی و ساعت ۷ باید برای یه مراسم میرفتم، برای همین از ساعت پنج رفتم تا اماده بشم و حدود ساعت ۶:۳٠ یکی از بادیگارد ها اومد دنبالم و وقتی رسیدیم به سالن طراح لباس و بقیه رو دیدم و سالن در کل خیلی شلوغ بود و بخاطر شرکت باید خوب رفتار میکردم و با همه احوال پرسی میکردم و در کل واقعا کسل کننده شده بود و از این کار اصلا خوشم نمیومد ساعت ۸ واقعا دیگه خسته شده بودم تا اینکه یهو گوشیم زنگ خورد




#پایان_پارت_سه🎀💖
دیدگاه ها (۰)

https://wisgoon.com/ykta725سلام به همه💛ایدی بالا یکی از دوست...

نام سناریو: از اجبار تا علاقه پارت: دوهواپیما بلند شد و همه ...

نام سناریو: از اجبار تا علاقهپارت: یکمادرم: میلن(من) چهره ی ...

فصل سوم برادر ناتنی part 2ات: از خونه زدم بیرون ی مقداری پول...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط