{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خدایِ خوبم سلام !

خدایِ خوبم سلام !
آخرین روز تابستان 98 هست و من به عادت همیشگی ام ؛
پر از حرفم برایت
حواست را کمی به من می دهی امشب ؟!
می خواهم بغضِ چندین ساله ام را ، میانِ آیه های کرامتت بشکنم .
مرا ببخش که لبریز شده ام از شکایت ؛
برایِ روزگارِ مردمی ؛
که می بینم حالشان خوب نیست ،
و کاری از دستم بر نمی آید !
برایِ معصومیت هایی ؛
که بی رحمانه ، قربانیِ رذالت می شوند ...
بچه که بودم دنیایت قشنگ تر بود ،
با دنیایت چه کردند ؟!
مهربانا ؛
تویِ دلت چه می گذرد ؛
وقتی این روزهایمان را می بینی ؟!
من به جایت بغض می کنم ،
من به جایت اشک می ریزم ،
فدایِ نگاه کردنت ،
تو فقط تماشا کن !
خدا که گریه نمی کند !!!
خدا قوی تر از این حرف هاست ...
ولی ما که خدا نیستیم !
ما زود بغضمان می گیرد ،
ما زود کم می آوریم ...
خودت که می بینی ؟!
این گره هایِ کور ، فقط با دستانِ تو باز می شود !
تمامِ دلخوشیِ این روزهایمان تویی ،
جز تو فریاد رسی نداریم !
جانِ تمامِ پاکی ها ؛
می شود کمی بیشتر هوایمان را داشته باشی ؟!
از تو چه پنهان ؛
اوضاعمان هیچ جوره خوب نیست ...
دعا یادتون نره .... الهی آمین . #عشق #متن #نویسندگان #
دیدگاه ها (۳)

قرار بود با سواد شویم....یک عمر صبح زود بیدار شدیم و لباس فر...

🔴 ‏امروز آخرین ‎"دربی" مردانه فوتبال ایران است.امروز آخرین ر...

صبحتون لبریز از جام عقیق و ارغوان و پر از مهمانی سمن و صنم ...

گاهی گمان نمی کنی ولی خوب می شودگاهی نمی شود که نمی شود که ن...

شوهر یا ارباب

عشق اجباری.......پارت ۱۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط