{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خیلی راحت گفتی “خدا نگهدارت”، انگار اصلاً هیچ‌وقت من و تو

خیلی راحت گفتی “خدا نگهدارت”، انگار اصلاً هیچ‌وقت من و تو با هم نبودیم، انگار تمام اون خاطره‌ها و روزایی که با هم داشتیم، هیچ‌وقت واقعیت نداشتن. حالا توی این سکوتِ وحشتناک، هیچ‌کس نیست که بفهمه چطور دارم از داخل فرو می‌ریزم. یه خستگی‌ای دارم که با هیچ خوابی سیر نمی‌شه؛ یه جور خستگی که مثل برگِ درخته که دیگه توانِ موندن نداره، نه چون باد میاد، بلکه چون دیگه هیچ وزنی نداره و فقط داره از شاخه جدا می‌شه… درست مثل من.»
ولی تمام این مدت دلم به یه چی قرصه
«أَلَا بِذِکْرِ اللّٰهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»
خدایا گاهی نگاهی
دیدگاه ها (۰)

دلتنگی ها گاهی برای کسی هست که حرفهایت را میخواند فقط به معن...

نیمه‌شب است؛ از آن ساعت‌هایی که سکوت، سنگین‌تر از همیشه بر س...

دارم خاطراتمون رو مرور می‌کنم؛ لرزشِ دستم را حس می‌کنم وقتی ...

بهایِ شناختِ بعضی آدم ها گران ترین معامه ای عمرم بود؛و تلخ‌ت...

^فیک جونگکوک^(پارت۷۹)

بچه ها تا امتحانات تموم نشده دیگه به ویسگون نمیام باعی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط