{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیروز ته اتوبوس بدجوری چهره ام گرفته و درهم بود که یه پیر

دیروز ته اتوبوس بدجوری چهره ام گرفته و درهم بود که یه پیرزن خوش لباس و بانشاط رو کرد بهم گفت: ننه، بگو نی نای نا نای نی نای نای. دیدم میخواد من رو از غصه دربیاره، ازش خوشم اومد. شروع کردم بشکن زدن و باهاش دم گرفتم: نی نای نا نای نی نای نای. یهو فضا عوض شد و همه شروع کردند دست زدن. پیرزنه دست کرد تو کیفش، منم همینطور که قر میدادم، داد زدم: شاباش شاباش. یه هو دیدم بجای پول، یه دست دندون مصنوعی درآورد، گذاشت دهنش و گفت: نره غول نفهم، ده دفعه گفتم بگو نیاوران نیگه دار؛ حالا باید دو تا ایستگاه پیاده برگردم!
دیدگاه ها (۶)

خخخخخخ

وقتی" خواستن " ها بوی "شهوت" میدهند وقتی" بودن ها " طعم " نی...

پارت ۱۲۷*نشستم رو زمین *رزت : کیان کیان : هوم؟ رزت : یه سوال...

آیا هر عشقی از نفرت شروع می شود?

سناریو:بخاطر تو/پارت ۵۰(موقعیت:تابوت آسمان_توکیو) بالای سر ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط