😭😭😭
🐥: دیدم تهیونگ و نامجون هیونگ در ارتش ثبت نام کردند. اون دو با جسارت و شجاعت رفتن و لبخند میزدند و میخندیدن و میگفتن که همه چیز خوب خواهد شد و اونا برمیگردن
🐥 منم حالم چندان تعریفی نداره... معلومه که از ته دلم نمیرم سربازی اما میرم چون بلاخره باید برم....
🐥 : دارید میپرسید موهامو نشونتون بدم ؟ قبل رفتن نشونتون میدم ㅋㅋㅋ
🐥 : واقعاً نمیخواستم چنین چیزهایی رو بگم اما... چیزهایی وجود دارن که باید بابت اون ها سپاسگزار باشید... احساس میکنم که 10 سال هست که از دوستام جدا شدم.
🐥 : منم دلم براتون تنگ شده... از همین حالا هگ دلم براتون تنگ شده. یعنی وقتی برم قراره چقدر دلم براتون تنگ تر بشه؟!
🐥 منم حالم چندان تعریفی نداره... معلومه که از ته دلم نمیرم سربازی اما میرم چون بلاخره باید برم....
🐥 : دارید میپرسید موهامو نشونتون بدم ؟ قبل رفتن نشونتون میدم ㅋㅋㅋ
🐥 : واقعاً نمیخواستم چنین چیزهایی رو بگم اما... چیزهایی وجود دارن که باید بابت اون ها سپاسگزار باشید... احساس میکنم که 10 سال هست که از دوستام جدا شدم.
🐥 : منم دلم براتون تنگ شده... از همین حالا هگ دلم براتون تنگ شده. یعنی وقتی برم قراره چقدر دلم براتون تنگ تر بشه؟!
- ۱.۱k
- ۲۰ آذر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط