فیک تهیونگ

شریک من
پارت۲
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توی خوابگاه:
ویو ماریان:
داشتم درس میخوندم و تمرین میکردم کردم که دیدم لورا داره صدام میزنه.
+جونم چی شده
؟چند بار دارم صدات میزنم چرا جواب نمیدی؟
+خب داشتم درس میخوندم حواسم نبود.
؟چرا انقدر خودتو داری خسته می‌کنی؟
همینجور که داشتم کتاب اناتومی را میبستم.
+چون اگه بهترین نباشم.هیچی ندارم.
؟شاعرانه بود.خوشم اومد.ما میریم بیرون بگردیم تو نمیای؟
+😂نه نمیام شما برین.
؟اوکی دکتر خانم پس موفق باشید.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چند سالی گذشت و ماریان تبدیل شد به یکی از بهترین جراحان جوان وقتی مدرکشا گرفت فقط به یه چیز فکر میکرد یه چیز توی سرش بود.روستا....مامانم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویو ماریان
وقتی برگشتم روستا همه جمع شده بودن و تشویقم میکرد یکی با صدای بلندی صوت میزد همه ساکت شدن ولی اون سوت هنوز ادامه داشت.مامانم.بدو بدو رفتم سمتش و بغلش کردم.
+مامان دلم برات برات یه ذره شده بود.... خوبی ؟
$اره دخترم من تا تورا دارم عالیم.بهت افتخار میکنم.افرین بلاخره تونستی.
+مامان جونم.هههه بورام تو هم اینجایی بیا اینجا دلم برات تنگ شده بود

¥ای ماری جون بیا اینجا منم دلم برات تنگ شده بود....نظرته بریم خوشگذرونی؟

+بریم من پایم
$بچه زود بیاینا
¥+چشم فرمانده
$خب برین دیگه😂
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
رفتن سمت اسطبل و اسب را اماده کردن برای سواری.
¥یه مسابقمون نشه؟
+البته که بشه😂سرچی؟بدون شرط که نمیشه
¥یه شام خوبه؟
+ای بدی نیست۳...۲.....۱ برو اذر افرین....

هردوشون مسابقه میدن و ماریان برنده میشه
+وایسا...اذر
¥تو تقلب کردی باید از راه اصلی میرفتی نه میانبر..
+مهم مقصد بود که من رسیدم
¥اووووف باشه جهنم و ضرر.بیا بریم خونه ما
+نه دیگه مامانم میخاد جشن بگیره باید برم کمکش تو بیا تا بریم
¥اها راست میگی من میرم لباسما عوض میکنم و میام.
+اوکی.
ویو ماریان
داشتم میرفتم خونه که دیدم یه ماشین با سرعت گرفت جلوم اذر رم کرد و من از اسب افتادم پایین.یه مردی از ماشین اومد پایین.... وای چه جذابه...وای خفه شو چی داری میگی.فورا از جام بلند شدم و رفتم آذر را گرفتم.

+هوی وحشی چته چرا مثل حیون میای جلو ادم.
دیدگاه ها (۰)

فیک تهیونگ

فیک تهیونگ

فیک تهیونگ

فیک تهیونگ

فیک تهیونگ

سناریو [درخواستی]وقتی دختر ۱۴ سالتون رو با دوست پسرش میبینین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط