دست بر زلفش زدم


‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
دست بر زلفش زدم
شب بود، چشمش مست خواب
برقع از رویش گشودم تا درآید آفتاب ...

گفتمش :
خورشید سر زد، ماه من بیدار شو
گفت :
تا من برنخیزم، کی برآید آفتاب !؟

#شاطرعباس_صبوحی


‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
دیدگاه ها (۰)

تیغ از تو و لبیک نهانی از منزخم از تو و تسلیم جوانی از منگر ...

❤️عید سعید قربان مبارک❤️🌺اللهم عجل لولیک الفرج🌺#عید_قربان

⁣من ڪه با یاد تـو دنیا را فرامش ڪرده‌اماز مروت نیست از خاطر ...

‏✧  ‏✧‏  ✧من هم اول روز گفتم جان فدای روی توشرط مردی نیست بر...

فیکشن مینسونگ

عشق اغیشته به خون )پارت ۲۴۱باز کردن پلک / در آغوش مین جی غر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط