My professor
My professor
Chapter:2
Part:57
انگار چیزی از نظر جونگ کوک ایراد داشت !
تهیونگ شروع به دویدن کرد !
و هر دو همزمان از کارخونه خارج شدن ... با دیدن صحنه ی روبه روشون از حرکت ایستادن ... جسد جیمی و بادیگارد دوم تهیونگ ، غرق خون ، روی زمین بود... و خبری از هیزل نبود
تهیونگ فورا جئون رو سمت داخل هول داد و خودشم یه قدم عقب رفت تا تو فضای داخل کارخونه پناه بگیرن ... بلافاصله اسلحشو با حالت آماده باش جلوی خودش و جونگ کوک گرفت ... با دقت تو اون تاریکی و سکوت اطرافشون دنبال کوچک ترین تحرکی گشت اما اینطور به نظر میرسید که هدف قاتل دزدیدن هیزل بوده ...
تهیونگ با اخم کمی روشو چرخوند عقب
تهیونگ: کار کیه؟!
جئون دندوناشو رو هم فشار داد و نگاهش پر از تنفر شد ... برای اطمینان از چیزی که تو ذهنش بود خم شد سمت جسد جیمی ... و گردنش رو نگاه کرد
خون تازه از شاهرگ پاره شده ش فواره میزد بیرون ....
جونگکوک :برمیگردیم سئول !
تهیونگ در حالی که هنوز اسلحه رو جلوش گرفته بود فورا روشو سمت جونگ کوک چرخوند
تهیونگ: پس هیزل چی؟
جئون خیره به فواره ی خون زیر لب گفت :
جونگکوک:قبل از ما میرسه
.....
اطراف شهر پرجنب و جوش سئول ، جایی که نور چراغای نئون و صدای ترافیک به تدریج محو میشدن، لابراتوار مخفی و بزرگی تو دل جنگل پنهان شده بود ...
دیوارای بتنی ضخیم و درهای فلزی سنگین، جلوی نفوذ افراد غریبه رو می گرفت ... چند مرد با اسلحه های سنگین روی شونه هاشون اون اطراف پرسه
میزدن .... .. داخل لابراتوار یه فضای وسیع وجود داشت ... که کنار دیوارا گالن های فلزی پر از مواد شیمیایی تا سقف چیده شده بودن
چند مرد قوى هيكل و خشن بدون هیچ حرفی کنار هیزل ایستاده بودن .
ادامه دارد....
امیدوارم از این سه پارت لذت برده باشید
حمایت فراموش نشه 🐾
#رمان #فیک #فیکشن
Chapter:2
Part:57
انگار چیزی از نظر جونگ کوک ایراد داشت !
تهیونگ شروع به دویدن کرد !
و هر دو همزمان از کارخونه خارج شدن ... با دیدن صحنه ی روبه روشون از حرکت ایستادن ... جسد جیمی و بادیگارد دوم تهیونگ ، غرق خون ، روی زمین بود... و خبری از هیزل نبود
تهیونگ فورا جئون رو سمت داخل هول داد و خودشم یه قدم عقب رفت تا تو فضای داخل کارخونه پناه بگیرن ... بلافاصله اسلحشو با حالت آماده باش جلوی خودش و جونگ کوک گرفت ... با دقت تو اون تاریکی و سکوت اطرافشون دنبال کوچک ترین تحرکی گشت اما اینطور به نظر میرسید که هدف قاتل دزدیدن هیزل بوده ...
تهیونگ با اخم کمی روشو چرخوند عقب
تهیونگ: کار کیه؟!
جئون دندوناشو رو هم فشار داد و نگاهش پر از تنفر شد ... برای اطمینان از چیزی که تو ذهنش بود خم شد سمت جسد جیمی ... و گردنش رو نگاه کرد
خون تازه از شاهرگ پاره شده ش فواره میزد بیرون ....
جونگکوک :برمیگردیم سئول !
تهیونگ در حالی که هنوز اسلحه رو جلوش گرفته بود فورا روشو سمت جونگ کوک چرخوند
تهیونگ: پس هیزل چی؟
جئون خیره به فواره ی خون زیر لب گفت :
جونگکوک:قبل از ما میرسه
.....
اطراف شهر پرجنب و جوش سئول ، جایی که نور چراغای نئون و صدای ترافیک به تدریج محو میشدن، لابراتوار مخفی و بزرگی تو دل جنگل پنهان شده بود ...
دیوارای بتنی ضخیم و درهای فلزی سنگین، جلوی نفوذ افراد غریبه رو می گرفت ... چند مرد با اسلحه های سنگین روی شونه هاشون اون اطراف پرسه
میزدن .... .. داخل لابراتوار یه فضای وسیع وجود داشت ... که کنار دیوارا گالن های فلزی پر از مواد شیمیایی تا سقف چیده شده بودن
چند مرد قوى هيكل و خشن بدون هیچ حرفی کنار هیزل ایستاده بودن .
ادامه دارد....
امیدوارم از این سه پارت لذت برده باشید
حمایت فراموش نشه 🐾
#رمان #فیک #فیکشن
- ۹.۸k
- ۰۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط