{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My professor

My professor
Chapter:2
Part:56

تهیونگ در حالی که وارد کارخونه میشد زیر چشمی دست و پا زدن هیزل رو نگاه کرد و قلبش فشرده شد ... اما از اونجا که به خفه کردن صدر قلبش عادت کرده بود در حالی که از کنار هیزل میگذشت با لحن خشکی به جیمی گفت :

تهیونگ:تا لحظه ای که به سئول می رسید چشم ازش برندار. آدرس دقیق سوییت رو میفرستم.

جيمي: بله رئيس .

تهیونگ به جونگ کوک نزدیک شد ... جئون بی حرکت و پشت به تهیونگ دستاشو به هم قفل کرده بود ... تهیونگ برای اولین بار در تمام مدتی که جونگ کوک رو شناخته بود تو دلش یه تنفر رو نسبت بهش حس کرد ! ....

عذاب کشیدن دختر مورد علاقه ش به خاطر اون بود ... اما اینطور محكم و بی احساس به هیزل پشت کرده بود تهیونگ کنار جونگ کوک ایستاد
نگاه گذرایی به نیم رخ مسلط و بی حسش انداخت ... و بعد ، خیره به روبه روش گفت:

تهیونگ ؛خب ... مونتانای کبیر ... حس نمیکنی گاف دادی؟....زنا وقتی دلشون میشکنه دنبال انتقامن

جونگ‌کوک :حتی به فکرش هم خطور نمیکنه که منو به برادرش لو بده ...
تهیونگذ از کجا انقد مطمئنی؟ ...
جونگ‌کوک:چون تار و پود این دخترو میشناسم نابودی من مساویه با نابودی خودش اگرم خواست لو بده، یه ده سالی رو باید دنبال مدرکی برای اثباتش بگرده هیچ مدرکی نداره

تهیونگ: فرمول رو میدونه این کافی نیست؟

جونگ‌کوک:مهم ترین مرحله رو نمیدونه ...

جونگ کوک یهو چشمای متمرکز و خمارشو روی یه نقطه کور، کمی ریز کرد

... و بعد مردمک چشماش درشت شد ... رو برگردوند و رفت سمت در ...قدماش از حالت عادی هم صدای محکم تری میدادن و این نشون میداد
عجله داره ... تهیونگ که شناخت دقیقی رو جونگکوک داشت متوجه کلافگی ناگهانیش شد ...

ادامه دارد.....
لایک فراموش نشه 🧃

#رمان #فیک #فیکشن
دیدگاه ها (۲۲)

My professor Chapter:2Part:57انگار چیزی از نظر جونگ کوک ایرا...

حمایت شه 🌷@vydrj

My professor Chapter:2Part:55جونگ کوک نزدیک تر اومد ... دختر...

My professor Chapter:2Part:54و بعد چشمای سرد جونگ کوک رو نگا...

My professor Chapter:2Part:37هیزل متعجب جونگ کوک رو نگاه کرد...

My professor Chapter:2Part:50هیزل با تمام سرعتش از سالن خارج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط