می روم ، بی من خیالِ بهتری مانَد به جا
می روم ، بی من خیالِ بهتری مانَد به جا
خاطراتِ دیگر از چشمِ تری مانَد به جا
حال و روزِ سینه ام بد بود در سرمای عشق
از تمامش سرفه ها و بستری مانَد به جا
زندگیِ ما پر از تصمیم بوده ، بی عمل
بعد رفتن حرف های کمتری مانَد به جا
ما برای هم فقط تصویرِ رویا بوده ایم
بین ما آغازِ یک ناباوری ماند به جا
جای چشمم آتش آویزان کن از احساس خود
از من و دلبستگی خاکستری مانَد به جا
بی شکایت رفتنم اوجِ شکایت کردن است
از غرورِ عشق نامِ دختری مانَد به جا
بعدِ ما در کوچه ای با نامِ عشق و خاطرات
تک درختِ بیدِ سایه گستری مانَد به جا
خاطراتِ دیگر از چشمِ تری مانَد به جا
حال و روزِ سینه ام بد بود در سرمای عشق
از تمامش سرفه ها و بستری مانَد به جا
زندگیِ ما پر از تصمیم بوده ، بی عمل
بعد رفتن حرف های کمتری مانَد به جا
ما برای هم فقط تصویرِ رویا بوده ایم
بین ما آغازِ یک ناباوری ماند به جا
جای چشمم آتش آویزان کن از احساس خود
از من و دلبستگی خاکستری مانَد به جا
بی شکایت رفتنم اوجِ شکایت کردن است
از غرورِ عشق نامِ دختری مانَد به جا
بعدِ ما در کوچه ای با نامِ عشق و خاطرات
تک درختِ بیدِ سایه گستری مانَد به جا
- ۲۷۴
- ۲۲ مهر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط