احساس ِ مسافری را دارم

احساس ِ مسافری را دارم
که باید برود
و نمی داند به کجا
بلیت سفر به ناکجا را
من سال هاست در مشتم می فشرم
کجاست راننده
تا لگد به در ِ مستراح ِ بین راهی ِ این زندگی بکوبد
فریادم بزند که جا نمانی
کجاست

#علیرضا_روشن
دیدگاه ها (۳)

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۱۰۹لیویا POVگذر ثانی...

امروز تولد کسیه که شاید خودش هیچ‌وقت نفهمه چقدر حضورش توی زن...

بار مثل هر شب شلوغ بود؛ نورهای قرمز و بنفش روی دیوارها می‌رق...

𐙚₊˚⊹ 𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝑻𝒘𝒐 ⊹ 𝑷𝒂𝒓𝒕07⊹˚₊𐙚کوک:ـ نمی‌دونم، شاید مثلاً بری ب...

پارت چهاردهم سبز یشمی زیر بارانباران هنوز بند نیامده بود.تهی...

برادر ناتنی

آپدیت SFMOMA با نامجون توی اینستاگرام:هنرهایی که باهات می‌م...

پرنسس ناخواسته

هم‌سلولی خطرناک (part8)ـ باید بریم.ـ قبل از اینکه پلیس رد او...

رمان انتقام ازدواج کامل

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط