{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

احساس ِ مسافری را دارم

احساس ِ مسافری را دارم
که باید برود
و نمی داند به کجا
بلیت سفر به ناکجا را
من سال هاست در مشتم می فشرم
کجاست راننده
تا لگد به در ِ مستراح ِ بین راهی ِ این زندگی بکوبد
فریادم بزند که جا نمانی
کجاست

#علیرضا_روشن
دیدگاه ها (۳)

امروز تولد کسیه که شاید خودش هیچ‌وقت نفهمه چقدر حضورش توی زن...

morning bitter 🌅port 14کم کم در این خانواده رازهای برملا می...

P : 28

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

بار مثل هر شب شلوغ بود؛ نورهای قرمز و بنفش روی دیوارها می‌رق...

P : 26

......//برده ی زیبا//......

پارت چهاردهم سبز یشمی زیر بارانباران هنوز بند نیامده بود.تهی...

برادر ناتنی

رمان انتقام ازدواج کامل

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط